


همه ما چه تو دوران بچگی چه تو دوران مدرسه یا زمان دانشجویی شیطنتهایی کردیم که تبدیل به یک خاطره شده تو بگو ببینم تا حالا چه اتیشایی سوزوندی



بابا اینجا همه بچه مثبتن
من یادم نمیاد زیاد !
چون معمولا بچه ساکتیم.
اما اول دبیرستان بودیم زیر صندلی دبیر شیمی مون آدامس چسبوندم تو همون زنگ 3 تا بمب بد بو بزرگم تو کلاس ترکوندم !
بعدم اخراج !



اولین بچه یکم شیطون معلوم شدنفر بعد




اووووووووووووووووف
تا دلت بخواد.
کدوم رو بگم کدوم بمونه ؟
از کمش شروع می کنم :
یادم میاد 6 سالم بود سم شیمیایی درختا رو دادم به مرغای خونه ی مادربزرگم مرغا مردن.
بقیه بمونه واسه بعد.
من خيلي بدتر رو كردم
2 تا نامزد بودن شماره دوست دختر پسر رو به دختره دادم و بالعكس
در عشق تو كس پاي ندارد جز من
در شوره كسي تخم نكارد جز من
با دشمن و با دوست بدت ميگويم
تا هيچ كست دوست ندارد جز من




وقتی من بچه بودم بابام خیلی رو باند ضبطاش و نواراش حساس بود.منم یه بار از لجش همه نوارارو شکوندم(با وسایل اشپز خونه) یکی از باندارو هم کوبیدم به دیوار
من اصولا بچه بودم همش تو کار دیوار بودم.از هز کی لجم میگفرت وسایلاشو پرت میکردم.
یه بارم النگوی طلامو پرت کردم بیرون چون از دست مامانم عصبانی بودم.
یه بارم کیک شور درست کردم به جای شکر نمک ریختم.![]()
سالهاست شیطان فریاد میزند آدم پیدا کنید من سجده میکنم
قطعه «چیکه چیکه» فرزاد فرزین وارد چارت برترینهای رادیوی هلندی شد



بخدا روم نمیشه بگم



والا حسابش در رفته
اما
یه بار یکی فل فل پاچید تو صورتم منم فل فل ریختم تو چشش
سر شرط بندی چهارراه ولیعصر پیرنمو دراووردم
یه بارم ملخ گذاشتم تو غذای یکی از دوستان (تو اصفهان)![]()
میــــــزان ماورائی بودن: 100%
...i'm not normally
یه همسایه فضول داشتیم
آدامس چسبوندم رو چشمیش![]()
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)