جهت تبلیغات در پرشین فروم کلیک کنید

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

موضوع: انشا تکان دهنده یک کودک ده ساله........!!

  1. #1
    کاربر فعال سایت ELF69 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    محل سکونت
    تهرووووووون
    نوشته ها
    155
    Thanked: 525

    Post انشا تکان دهنده یک کودک ده ساله........!!

    دوستان:اين مطلب بيشتر درد يك جامعه را بيان ميكند ولي در اينجا به عنوان يك طنز به آن مينگريم............

    انشا تکان دهنده یک کودک ده ساله:icon_pf (74):

    مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار – اگر نه بیشتر – تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم ” می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ ” و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده ” مهندس هوا و فضا ” ، ” پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد – منظورش MBA است ” ” دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد ” و … .

    ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است ” می خواهم ف.ا.ح.ش.ه بشوم ” شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .

    ” خوب نمی دانم که ف.ا.ح.ش.ه ها چه کار می کنند …

    ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما ف.ا.ح.ش.ه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی ف.ا.ح.ش.ه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .

    … من برای این دوست دارم ف.ا.ح.ش.ه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم ف.ا.ح.ش.ه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .
    :icon_pf (54):

    تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .

    من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند “
    ((تا صدف قانع نشد پر در نشد))


    زغال قليونتم
    ميسوزم تا بسازمت:icon_pf (78):

  2. 10 کاربر برای این پست سودمند از ELF69 عزیز تشکر کرده اند:


  3. #2

  4. #3

    پیش فرض

    قبلا شنيده بودم خيلي جالب بود مرسي......
    ديدي كه دست هاي تو بر دور گردنم با اعتماد آمد و آخر طناب شد؟؟؟؟؟؟

  5. #4
    همکار سابق satan-secret آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Aug 2009
    محل سکونت
    جایی در همان نزدیکی
    نوشته ها
    8,619
    Thanked: 14212

    پیش فرض

    خیلی تاسف باره ،بدتر حال آدم گرفته میشه با این دردهای جامعه:icon_pf (18):

  6. #5
    کاربر فعال سایت ELF69 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    محل سکونت
    تهرووووووون
    نوشته ها
    155
    Thanked: 525

    پیش فرض

    نقل قول:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.



    اين مطلبو يكي از دوستام برام فرستاده بود............
    ((تا صدف قانع نشد پر در نشد))


    زغال قليونتم
    ميسوزم تا بسازمت:icon_pf (78):

  7. #6

    پیش فرض

    کاش درد جامعه فقط همين يکى بود بدبختى يکى دوتا نيست که!
    در مهلکه اى که زندگى همچو بلاست
    گر مرگ خود از خدا بخواهند رواست
    گفتم به يکى خداى مرگت بدهاد
    خنديد که نفرين تو بهتر زدعاست:icon_pf (2):

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •