جهت تبلیغات در پرشین فروم کلیک کنید

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: رامبراند ، غولی در تاریخ هنر

  1. #1
    مدیر انجمن لطیفه و سرگرمی sun_58 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,428
    Thanked: 12721

    پیش فرض رامبراند ، غولی در تاریخ هنر

    شاید شما هم تا به حال در مورد نور رامبراند چیزی شنیده باشید. حتی اگر نشنیده باشید به احتمال زیاد از این نور در عکس های شما استفاده شده است. این ، در واقع نامی برای روشی در نورپردازی چهره است که بسیاری از عکاسان ، تصویر گران ، نقاشان و کسانی که با تصویر کردن چهره در ارتباطند ، از آن استفاده می کنند.
    نور رامبراند را نقاش مشهور هلندی نخستین بار در نقاشی هایش به کار برد. در این نورپردازی یک طرف چهره روشن و سوی دیگر آن تاریک است ، اما مثلثی روشن روی گونه شما شکل می گیرد.
    فان رين هارمنسون رامبراند ، ( متولد 15 جولاي 1606 در ليدن هلند-مرگ 4 اکتبر 1669 ، آمستردام)، نقاش ، طراح و چاپ کار قرن هفدهم ميلادي ، يکي از مشاهير بزرگ تاريخ هنر بود. نقاشي هاي او با رنگ هاي فاخر و غني و سياهه قلم هاي استادانه ، شناخته مي شوند. پرتره ها و سلف پرتره هاي بي شمار ي که از رامبراند به نمايش درآمده اند ، نشان دهنده زيرکي و فراست ژرف شخصيتي نقاش هستند. آثار او تصوير روشني از زندگي آن روز آمستردام را به نمايش در مي آورند . بزرگترين هنرمند مدرسه داچ ، استادي متبحر در نقاشي ، طراحي ، سياه قلم و اشنا به نور و تاريکي ، همه اين توانايي ها رامبراند را به يکي از غول هاي تاريخ هنر تبديل کردند.
    پدر رامبراند يک آسيابان بود که مي خواست پسرش حرفه اي دولتي داشته باشد اما رامبراند ، دانشگاه ليدن را براي ياد گرفتن نقاشي ترک کرد. او تا مدت ها وقتش را صرف نشان دادن خط ها ، نور و سايه ، و رنگ در پيرامون مردمي ، کرد که در اطرافش مي ديد. او به شدت تحت تاثير کارهاي کاراواجيو و نه نيز شيفته کار بسياري از نقاشان ايتاليايي بود. رامبراند پس از آن که به عنوان نقاش مشهور و شناخته شد ، آموزش نقاشي را در پيش گرفت و اين کار را در طول دوران زندگي هنري خود ادامه داد.
    ساسکیا، همسر رامبراند
    سال 1631 ، پس از آن که کارهاي رامبراند به شهرت رسيدند و کارگاه نقاشي او معروف و شناخته شد، به امستردام نقل مکان کرد. او نفر اول و سردسته نقاشان چهره در هلند شد و سفارش هاي بسياري براي نقاشي موضوعات مذهبي دريافت کرد. او به عنوان يک شهروند ثروتمند و مورد احترام زندگي مي کرد و پس از راه يافتن به خانه هنريک فان يولنبرگ – که دلال و فروشنده آثار هنري بود – سال 1634 با دختر عموي او ، ساسکيا آشنا شد و ازدواج کرد. اين ازدواج هم از يک رابطه کاري نشات مي گرفت و هم ازدواجي عاشقانه بود.
    ساسکيا زني زيبا و مدل بسياري از نقاشي ها و طراحي هاي رامبراند بود. آثار او در اين دوره ، تحت تاثير جلوه هاي نوري قدرتمندي هستند. افزون بر پرتره ، رامبراند در نقاشي منظره نيز به مهارت کامل و شهرت دست يافت و طرح هاي او در اين رشته به رتبه يک همه زمان ها نايل شدند. او زماني که مدل و سوژه اي نداشت به نقاشي و طراحي از خودش مشغول مي شد و تعداد-سلف پرتره ها- خودنگاره هاي او بين 50 تا 60 عدد برآورد مي شود.
    سال 1636 رامبراند شروع به نقاشي تابلوهايي کرد با فضايي آرامتر، صحنه هايي تفکر آميز تر و رنگ هايي گرمتر.
    در طول سال هاي بعد سه کودک از چهار فرزند او در خردسالي مردند و همسرش نيز سال 1642 درگذشت. در فاصله سال هاي 1630 و 1640 رامبراند منظره ها و طرح هاي بسياري را کشيد. نقاشي هاي منظره او سرشار از تصاوير زنده و مجسم سرزمين اطراف او هستند.سال 1642 ، رامبراند به خاطر تابلوي مبتکرانه "کشيک شبانه " در ميان عامه مردم و جامعه غير هنري، نيز به شهرت رسيد. اين تابلو تعدادي از نگهبانان شهر را نشان مي دهد که منتظر فرمان سرکرده خود هستند. هر کدام از مردان با وسواس و دقت کامل رامبراند براي يک تابلوي پرتره ريا، نقاشي شده اند و ترکيب بندي تابلو به گونه ايست که هر کدام از فيگورهاي جداگانه ، تحت تاثير جلوه هاي کل اثر قرار دارند. اين بوم جلوه اي درخشان از ترکيب رنگ ، حرکت ، و نور است.

    رامبراند به زندگي مرفه و راحت خو گرفت. زماني که به توانايي مالي بيشتري رسيد ، نقاشي هاي زيادي از هنرمندان ديگر خريداري کرد. در ميانه دهه 1650 او از آسايش معمول خود دور شد براي تامين زندگي و پرداخت بدهي ها ، مجبور به حراج بسياري از وسايل و خانه اش شد. او در آن سال ها سفارش هاي کمتري دريافت کرده بود، اما شرايط او در دوره پاياني غير قابل تحمل نبود.
    کارهايي که به رامبراند نسبت داده مي شوند ، تنوع و تعداد زيادي را شامل مي شوند. او نزديک به 600 تابلوي نقاشي ، 300 تابلوي قلمزني و 1400 طرح از خود به جا گذاشت. برخي آثار او عبارتند از: سنت پل در زندان (1627) ، درس آناتومي دکتر نيکلاس (1632) ، دختر جوان در ميان در نيمه باز (1645) ، آسياب (1650) ، بازگشت پسر ولخرج (1660)...و بسياري تابلوهاي پرتره.
    قصه نیستم که بگویی
    نغمه نیستم که بخوانی
    صدا نیستم که بشنوی
    یا چیزی چنان که ببینی
    یا چیزی چنان که بدانی
    من درد مشترکم مرافریاد کن!

  2. 4 کاربر برای این پست سودمند از sun_58 عزیز تشکر کرده اند:


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •