جهت تبلیغات در پرشین فروم کلیک کنید

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 19

موضوع: انواع شعر فارسي ( قالب های شعر پارسی )

  1. #1

    Arrow انواع شعر فارسي ( قالب های شعر پارسی )

    با سلام
    من نمیدونستم این تاپیک رو کجا باز کنم .اگر جای بدی باز کردم معذرت میخوام.

    شعر

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.



    شعر و بیان آن یک شاخه از
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    است که در آن از کیفیت زیباشناختی
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    انسانی نیز در کنار
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    و محتوای معنایی اش بهره گیری می‌شود. شعر بیشتر شامل آثار گفتاری یا نوشتاری‌ای است که نوع زبانی که در آن به کار رفته از سوی خواننده یا شنونده قابل بازشناسی از نثر معمول باشد.
    در زبان فارسی دو گونه شعر وجود دارد: شعر کلاسیک یا کهن و شعر نو
    فهرست مندرجات


    • <LI class=toclevel-1>
      Link URL:
      لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
      <LI class=toclevel-1>
      Link URL:
      لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
      <LI class=toclevel-1>
      Link URL:
      لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    • Link URL:
      لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    //
    شعر کلاسیک یا کهن

    شعر کلاسیک یا کهن فارسی به صورت کنونی قدمتی بیش از هزار و صد سال دارد. وزن این گونه شعر
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    است که برپایهٔ طول
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    ‌هاست.

    تاریخچهٔ شعر کهن فارسی

    نخستین نمونه‌های به دست آمده از شعر در ایران، پیشینه‌شان به روزگار
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    پیامبر و سروده‌هایش در
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    می‌رسد. این سروده‌ها به گویش گاهانی از زبان
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    است. همچنین از دوران پهلوانی (
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    ) منظومه‌هایی - مانند ایاتکار زریران (
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    )
    و
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    - به زبان پهلوی اشکانی در دست است. افزون بر این نمونه‌هایی از شعر (ترانه‌های خسروانی) به زبان پهلوی ساسانی یافت شده‌است. سروده‌ها و اشعار
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    به فارسی میانه (پهلوی ساسانی و اشکانی) نیز در نزد اهل فن اهمیتی به سزا دارد. لیکن اجماع علمای فن بر این است که وزن هیچکدام از این اشعار عروضی نیست، بنابراین این اشعار با شعر امروزی فارسی تفاوتی بنیادین دارند.
    نخستین شاعران فارسی‌سرا (مراد از فارسی در اینجا
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    و در مقابل
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    است) در دربار
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    پدیدار شدند. اگر چه نمونه‌هایی از شعر به زبان فارسی دری، پیش از این دوران وجود دارد، ولی بررسی آنها مشخص می‌کند که در زمان سروده‌شدنشان شعر فارسی هنوز قوام نیافته‌بود، چرا که وزن آنان به طور مطلق عروضی نیست. در اینجا نمونه‌ای از اینگونه اشعار (که تعدادشان انگشت شمار است) می‌آوریم. این قطعه شعری نگاشته‌شده در
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    واقع در
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    است:
    فُرخته باذا روش خُنیده کرشسپِ هوشهمی برست از جوش اَنوش کن می‌‌انوشدوست بَذآگوش بَذآفرین نهاده گوشهمیشه نیکی کوش که دی گذشت و دوششاها خدایگانا بآفرین شاهی
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    و
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    از نامهای چند تن از سرایندگان دربار یعقوب است.
    مرحله بعدی شکل‌گیری و تکامل شعر کهن فارسی در
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    (ماوراء النهر) و خراسان اتفاق افتاد. علت آن بیش از هر چیز پشتیبانی فرمانروایان ایرانی‌نژاد
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    از زبان فارسی بود. در این روزگار شاعران بزرگی چون
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    ،
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    و
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    پدیدار شدند.
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    ، بزرگ‌ترین حماسه‌سرای ایران، نیز اواخر این دوره را درک کرد.
    خوشبختانه با روی کار آمدن
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    ترک‌نژاد از رونق شعر فارسی کاسته نشد و ایشان بویژه
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    از پشتیبانان جدی سخنوران بودند. در این دوره شاهد برآمدن سرایندگان بزرگی چون
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    و
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    هستیم.
    از روزگار غزنوی به بعد بویژه از آغاز پادشاهی
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    اندک اندک جنبش سرایش شعر به زبان فارسی دری به نواحی مرکزی ایران و حتی نواحی غربی (چون
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    ) کشیده شد و شعر و زبان آن تحت تأثیر گویش محلی گویندگان این خطه قرار گرفت. در این عهد شاعران بزرگی چون ناصر خسرو بلخی، قطران تبریزی،
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    و
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    پدیدار شدند.
    در سده ششم هجری شاهد پیدایش سرایندگان بزرگی چون
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    ،
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    ،
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    ،
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    ،
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    ،
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    و ده‌ها شاعر بزرگ دیگر هستیم.
    سده هفتم هجری اوج شعر فارسی محسوب می‌شود[
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    ]
    و در آن دو شاعر بزرگ
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    شیرازی و
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    آسمان شعر فارسی را روشن کردند. پس از این دو بزرگوار، شعر فارسی در سراشیب و فرود افتاد و اگر چه در سده هشتم هجری با ظهور شعرایی چون
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    و
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    (که از ستارگان قدر اول شعر به شمار می‌آیند) اعتلا یافت، ولی دیگر کمتر از گویندگان بزرگ نشانی می‌بینیم.

    انواع شعر


    شعر نو

    شعر نو، سبکی از شعر است که ممکن است موزون باشد یا نباشد، وزن آن عروضی کامل باشد یا ناقص باشد. همچنین می‌تواند قافیه دار یا بدون قافیه باشد. معمولاً شعر نو در فارسی به دو گونه تقسیم می‌شود:
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    و
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.
    .
    ویرایش توسط MoTaHaR : 21-09-08 در ساعت 20:45 دلیل: تغییر آیکن
    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.

  2. 11 کاربر برای این پست سودمند از Sohrab عزیز تشکر کرده اند:


  3. #2

    پیش فرض

    انواع قالبهاي مختلف شعر فارسي و بررسي آنها :

    منظور از قالب يک شعر، شکل آرايش مصراعها ونظام قافيه آرايي آن است. شعر به مفهوم عام خود نه در تعريف مي گنجد و نه درقالب، ولي شاعران و مخاطبان آنها، به مرور زمان به تفاهم هايي رسيده اند و بدون اين که در اين تفاهم مجبور باشند، شکلهايي خاص را در مصراع بندي و قافيه آرايي شعر به رسميت شناخته اند.

    به اين ترتيب در طول تاريخ، چند قالب پديد آمده وشاعران کهن ما کمتر ازمحدوده اين قالبها خارج شده اند. فقط در قرن اخير، يک تحوّل جهش وار داشته ايم که اصول حاکم بر قالبهاي شعر را تا حدّ زيادي دستخوش تغيير کرده است.

    به طور كلي قالبهاي شعر فارسي به دو دسته كلي تقسيم ميشوند:

    1- قالبهاي كهن
    2- قالبهاي نوين

  4. 5 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  5. #3

    پیش فرض

    قالبهاي كهن

    در قالبهاي کهن، شعراز تعدادي مصراع هم وزن تشکيل مي شود. موسيقي کناري نيز همواره وجود دارد و تابع نظم خاصي است.

    هر قالب، فقط به وسيله نظام قافيه آرايي خويش مشخّص مي شود و وزن در اين ميان نقش چنداني ندارد. از ميان بي نهايت شکلي که مي توان براي قافيه آرايي تعدادي مصراع داشت، فقط حدود ده دوازده شکل باب طبع شاعران فارسي قرار گرفتهوبه اين ترتيب، ده دوازده قالب شعري رايج را پديد آورده است که ما بدانها اشاره ميکنيم.

    بيت - چهارپاره -قطعه - مسمط - غزل - ترجيع بند- قصيده - مستزاد - مثنوي - بحر طويل - رباعي ودوبيتي - ديگر شكلهاي كهن

  6. 4 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  7. #4

    پیش فرض

    قالبهاي نوين

    تا اوايل قرن حاضر هجري خورشيدي، شاعران ما دو اصل کلي تساوي وزن مصراعهاي شعر و نظم ثابت قافيه ها را رعايت کرده اند و اگر هم نوآوري اي در قالبهاي شعر داشته اند، با حفظ اين دو اصل بوده است. در آغاز اين قرن، شاعراني به اين فکر افتادند که آن دو اصل کلّي را به کنار نهند و نوآوري را فراتر از آن حدّ و مرز گسترش دهند. شعري که به اين ترتيب سروده شد، شکلي بسيار متفاوت با شعرهاي پيش از خود داشت.

    آنان که با غزل حافظ و سعدي و مثنوي فردوسي و نظامي و امثال اينها عادت داشتند، ناگهان چنين شعرهايي پيش روي خويش مي ديدند: قُقنوس، مرغ خوشخوان، آوازه جهان، آواره مانده از وزش بادهاي سرد، بر شاخ خيزران، بنشسته است فرد، بر گرد او به هر سر شاخي پرندگان.

    در اين گونه شعرها، شاعر مقيّد نيست مصراعها را وزني يکسان ببخشد و در چيدن مصراعهاي همقافيه، نظامي ثابت را ـ چنان که مثلاً در غزل يا مثنوي بود ـ رعايت کند.

    طول مصراع، تابع طول جمله شاعر است و قافيه نيز هرگاه شاعر لازم بداند ظاهر مي شود. در اين جا آزادي عمل بيشتر است و البته از زيبايي ويژه موسيقي شعر کهن هم خبري نيست. ما را بر سر زمان، نحوه و زمينه هاي اجتماعي و فرهنگي پيدايش چنين شعرهايي بحث نيست و بيشتر برآنيم که اين گونه شعر را بشناسيم و البته در حدّ نياز، به مقتضيات آن اشاره کنيم.


    به هر حال، پديدآورنده جدي اين قالبها را نيما يوشيج مي شمارند، يعني علي اسفندياري، رک به نيما يوشيج اسفندياري از باشندگان روستاي يوش از توابع شهرستان آمل در مازندران ايران. البته همه اقرار دارند که پيش از نيما يوشيج نيز اندک نمونه هايي از اين گونه شعر در دور و کنار ديده شده است، ولي نه قوّت آن شعرها در حدّي بوده که چندان قابل اعتنا باشد و نه شاعران آنها با جدّيت اين شيوه را ادامه داده اند.

    نيما نخستين کسي بود که به اين قالبها به چشم يک نياز جدّي نگريست و حدود سي سال، توان شعري اش را بر سر اين کار نهاد. پس از اين نوآوري نيما يوشيج، تحوّل در قالبهاي شعر ادامه يافت و شکلهايي ديگر نيز پيشنهاد شد که در آنها نيز آن دو اصل کهن تساوي وزني مصراعها و نظم قافيه ها به کنار نهاده شده بود. کم کم همه اينها "شعر نو" ناميده شدند

    ولي نوگرايي نيما و پيروان او، فقط در قالبهاي شعر نبود. آنها در همه عناصر شعر معتقد به يک خانه تکاني جدّي بودند و حتّي مي توان گفت تحوّلي که به وسيله اينان در عناصر خيال و زبان رخ داد، بسي عميق تر و کارسازتر از تحوّل در قالب شعر بود. دريغ که هم بسياري از نوگرايان و هم خيلي از مخالفان آنها، همين قالب يا پوسته شعر را ديدند و از باطن آن غافل ماندند. بسيار کسان بودند که خرده ذوقي داشتند ولي توان دست و پنجه نرم کردن با وزن و قافيه در آنان نبود و اينان شعر نو را مستمسکي کردند براي اظهار وجود و چنين شد که ناخالصي در شعر، بيشتر از پيش شد. در قديم، وزن و قافيه همچون دربانهايي خشن، مانع ورود نامحرمان به حريم شعر مي شدند که در شعر نو، ديگر نه دري درکار بود و نه درباني. چنين شد که گروهي از شاعر نمايان، زير چتر فراخ شعر نو پناه آوردند و البته کم و بيش مايه بدنامي آن هم شدند.

    . براستي چه چيزي گرايش به اين قالبها را در اين قرن ايجاب کرد و چرا در اين زمان خاص، عدّه اي به اين نتيجه رسيدند که عمر قالبهاي کهن به سر رسيده است؟ در پاسخ به اين سؤال، نخست بايد دريابيم که تنگنايي در قالبهاي کهن بوده يا نه; و اگر بوده، شعر نو چه گريزگاهي پيشنهاد کرده است.


    رعايت قالبهاي کهن، يعني گردن نهادن به آن دو اصل تساوي وزن و نظم قافيه ها، و اين گردن نهادن، هم چنان که شعر را موسيقي اي دلپذيرمي بخشد، محدود کننده نيز هست. مي گوييم مصراعها بايد برابر باشند

    . براستي مصراع چگونه شکل مي يابد؟ از لحاظ موسيقيايي، يک مصراع، مجموعه اي منظم از هجاهاست و وقتي به آخر مجموعه مي رسيم، بايد يک توقف ناگزير داشته باشيم براي تجديد نفس و دريافت وزن و قافيه. اين از جنبه موسيقيايي قضيه بود; ولي از سويي ديگر، ما يک توقفگاه هم از بُعد زبان در پايان هر جمله داريم. حالت مطلوب، آن است که اين دو توقفگاه، بر هم منطبق شوند يعني پايان مصراع، پايان جمله نيز باشد.

    در غير آن صورت اگر جمله در ميان مصراع تمام شود، ما ناگزير به يک توقّف زباني هستيم که به موسيقي لطمه مي زند و اگر مصراع تمام شود ولي جمله ناقص باشد، ما ناچاريم براي حفظ موسيقي، درنگي بکنيم کهبه دريافت معني آسيب مي رساند.

    مشکل ديگر اين است که در قالبهاي کهن، غالباً هر دو مصراع با هم قرينه مي شوند و يک بيت مي سازند.

    بنابراين به طور طبيعي و بناگزير، تعداد مصراعها زوج است و شاعر بايد به هر حال، براي هر مصراع، قرينه اي بتراشد هر چند حرفش به اندازه همان يکي بوده باشد. نظم قافيه ها بيش از تساوي وزنها محدود کننده است چون شاعر ناچار است بعضي مصراعها را با کلماتي از پيش تعيين شده پايان بخشد.


    اين قافيه ها، ذهن شاعر را خط دهي مي کنند و آزادي تخيّل او را محدود. شايد لزومي نداشته باشد اشکال مختلف گرفتاريهايي را که از رعايت قافيه ناشي مي شود، بر شماريم و تقسيم بندي کنيم.

    به هر حال آن چه مسلّم است، محدوديتي است که از اين رهگذر براي شاعر پديد مي آيد.


    با يک تشبيه مي توان گفت در قالبهاي کهن، شاعر همانند کاشيکاري است که مقيّد باشد فقط کاشيهايي سالم و هم اندازه به کار ببرد و در عين حال، نقشي منظم نيز بر ديوار بيندازد. البته کاشي کردن يک ديوار صاف، ساده و طولاني با اين شکل، کار سختي نيست; ولي وقتي فضا تنگ باشد و ديوار ناهموار، اگر نگوييم کار غير ممکن مي شود، حدّاقل مي توان گفت هنرمندي بسياري طلب مي کند. حتي کار شاعر از اين هم سخت تر است چون بايد در عين حفظ شکل منظم، مراقب باقي عناصر شعر هم باشد که در بهترين شکل خود ظاهر شده باشند.

    با اين همه، البته نمي توان گفت شعري که در قالبهاي کهن سروده مي شود، حتماً ناقص از کار درمي آيد و اگر هم چنين ادعايي بکنيم، وجود اين همه شعرهاي کهن زيبا، هنرمندانه و پرمحتوا را در گنجينه ادبيات خويش، چگونه توجيه مي توانيم کرد؟ اگر واقع بين باشيم، بايد بپذيريم که بسياري از اين محدوديتها، در دست شاعران توانا به ابزار بيان هنري تبديل شده اند. حذف، تکرار، ترکيب سازي و ديگر قابليتهاي زباني که پيشتر بدانها پرداخته ايم،


    گاهي فقط براي رويارويي با تنگناهاي وزن و قافيه در شعرها رخ مي دهند و از اين زاويه، تمايزي به زبان مي بخشند.

    به هرحال، سابقه هزار ساله شعر کهن ما نشان مي دهد که نظام وزن و قافيه در آن قالبها را نمي توان مانعي جدّي براي شعر سرودن قلمداد کرد. در عين حال منکر اين هم نمي توانيم شد که اينها به هر حال، در مواردي تنگناهايي نيز ايجاد مي کنند و بسيار طبيعي است که شاعري براي رهايي از اين تنگناها، نظام قراردادي وزن و قافيه را بشکند و يا حداقل اصلاح کند تا آزادي عمل بيشتري در عناصر خيال و زبان بيابد. نيمايوشيج و پيروان او به چنين نتيجه اي رسيدند و عمل کردند و در هدف خود موفّق هم بودند. ولي چرا ناگهان در اوايل قرن حاضر و پس از ده قرن شعرسرايي شاعران پارسي گوي، چنين بحثي پيش آمد و چنين نتيجه اي گرفته شد؟

    البته دگرگونيهاي سريع سياسي و اجتماعي، در اين ميان کارساز بوده، ولي يک عامل ديگر را هم نبايد ناديده گرفت و آن تغيير فرهنگ رسانه اي ماست. ما فرهنگي داشته ايم شفاهي، که در آن شعر را بيشتر با گوش مي شنيده اند و کمتر به صورت مکتوب مي خوانده اند. آنگاه که شعر با گوش سر و کار دارد، حرف اوّل را موسيقي مي زند، يعني وزن و قافيه; و طبيعي است که شاعر بکوشد حتي الامکان عيار آنها را در حدّ ثابتي نگه دارد. در عصر حاضر و با گسترش رسانه هاي چاپي، فرهنگ به سوي مکتوب شدن پيش رفت و لاجرم نقش موسيقي کلام که بيشتر شنيدني بود، کمتر شد.

    شاعران کهن سرا مي کوشيدند نظام موسيقيايي را حفظ کنند هرچند در اين ميانه آسيبي هم به زبان و خيال وارد شود و شاعران نوگرا مي کوشند آزادي عمل خويش در خيال و زبان را حفظ کنند هرچند آسيبي متوجه موسيقي شود. پس مي توان گفت پيدايش شعر نو، ناشي از يک سبک و سنگين کردن مجدّد عناصر شعر و ايجاد توازني نوين براي آنها بوده است; چنان که مثلاً در تغيير توازن قوا در يک حاکميت، رئيس جمهور جايش را به نخست وزير بدهد يا برعکس.

    قالبهاي نوين شامل:

    قالب نيمايي
    شعر آزاد
    شعر منثور

  8. 5 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  9. #5

    پیش فرض

    قطعه

    قطعه مجموعه تعدادي بيت است كه مصراعهاي دوّم شان هم قافيه باشند. طبيعتاً هر قطعه حداقل مي تواند دو بيت داشته باشد ولي حدّاكثري براي آن نمي توان تصوّر كرد و اين به اقتضاي سخن شاعر بسته است.

    اين هم يك قطعه معروف پنج بيتي منسوب به ناصرخسرو انوري:

    نشنيده اي كه زير چناري، كدوبُني
    بر جست و بر دويد بر او بَر، به روزِ بيست
    پرسيد از آن چنار كه "تو چند روزهاي؟"
    گفتا چنار: "عمرِ من افزونتر از دويست"
    گفتا: "به بيست روز، من از تو فزون شدم
    اين كاهلي بگوي كه آخر ز بهر چيست؟"
    گفتا چنار: "نيست مرا با تو هيچ جنگ
    كاكنون نه روزِ جنگ و نه هنگام داوري است
    فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان
    آنگه شود پديد كه نامرد و مرد، كيست"

    قطعه در تاريخ ادبيات، قالب بيان موضوعاتي است كه بايد به نثر بيان ميشده اند: موضوعاتِ از پيش انديشيده، مثل حسب حال، خاطره و هجو. نثر بودن اين قالب تا بدان حدّ است كه غالب مراسلات شاعران هم در اين شكل بوده.

    در ادبياتي كه پيوسته نظم برتر از نثر شمرده مي شده و نثر در سايه مي زيسته، بيان منظوم موضوعات و اغراض غير شاعرانه امر طبيعي است.

    امّا به تدريج كه نثر جاي واقعي خود را در ادبيات باز يافت، قطعه فراموش شد و امروزه بسيار كم اتفاق مي افتد كه شاعري قطعه بسازد .

  10. 5 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  11. #6

    پیش فرض

    غزل

    غزل را می توان پرکاربرد ترین قالب شعر معرفی کرد که شعر های بسیار زیبایی در این قالب سروده شده اند.
    ترتیب قرار گیری قافیه ها در غزل به گونه ای است که قافیه ی مصرع اول با قافیه ی مصرع های زوج برابر است.
    حداقل تعداد ابیات غزل 5 بیت است ولی حداکثری نمی توان برای آن متصور شد. هرچند که معمولا تعداد این ابیات فراتر از 12 بیت نیست.
    موضوع غزل را معمولا عرفان و عشق و وصف طبیعت و ... می باشد.
    مشهورترین شاعرانی که در قالب غزل تبحر داشته اند حضرت حافظ شیرازی، مولوی، شهریار و ... است که آثارشان همواره نزد ایرانیان از ارزش و اعتبار خاصی برخوردار بوده است.
    یکی از نمونه های زیبای غزل از حافظ:


    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند


    به فتراک جفا دلها چو بربندند بر بندند

    ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند


    به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند

    نهال شوق در خاطر چو برخیزنند بنشانند


    سرشک گوشه گیران را چو دریابند دُر یابند

    رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند


    دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد

    ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند


    ز چشمم لعل رمانی چو می خندند می بارند

    ز رویم راز پنهانی چو می بینند می خوانند


    چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند

    بدین درگاه حافظ را چو می خوانند میرانند


    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند

    که با آن درد اگر در بند درمانند درمانند

  12. 4 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  13. #7

    پیش فرض

    مطلع و مقطع و تخلص :

    بیت اول غزل مطلع نام دارد. گاهی بعضی غزلها دو تا سه مطلع دارند. آخرین بیت غزل را مقطع گویند که معمولا شاعر در آن «تخلص» یا نام اختصاصی ادبی خود را ذکر می کند. از دورۀ مغول به بعد ذکر نام معمول شد:

    «حافظا» در کنج فقر و خلوت شبهای تار

    تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

    گاهی تخلص در بیت ماقبل آخر یا اواخر غزل آورده می شود و بیت یا ابیات آخر متمم و مکمل بیت قبل است:

    به عشق روی تو اقرار می کند «سعدی»

    همه جهان به در آیند گو به انکارم

    کجا توانمت انکار دوستی کردن

    که آب دیده گواهی دهد به اقرارم

    گاهی در آخر غزل ابیاتی در مدح آمده است که در غزلیات حافظ معمولا تخلص همین مدح است:

    نکته دانی بذله گو٬ چون «حافظ» شیرین سخن

    مجلس افروزی جهان افروز چون حاجی قوام

    هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر او تباه

    وآنکه این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام

    گاهی مقطع غزل ارتباطی با مفاهیم اصلی غزل ندارد و مثلا مدح
    یا خودستایی است:

    شعر «حافظ» از زمان آدم اندر باغ خلد

    دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود

  14. 5 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  15. #8

    پیش فرض

    تفاوتهای اساسی میان غزل و تغزل


    «تغزل» وحدت موضوع دارد و اغلب امری توصیفی یا عاشقانه، به صورت پیوسته و مرتبط ، در آن بیان می شود؛ حال آنکه «غزل» دارای این هماهنگی و ارتباط کامل مفهوم نیست.

    2ــ عشق مطرح در «تغزل» همیشه مادی و زمینی است؛ اما در «غزل» بیشتر عشق معنوی و آسمانی مطرح است.

    3 ــ در «تغزل»، اغلب وصال و شادکامی مطرح است؛ در حالی که در بیشتر غزلیات قرون هفتم و هشتم و نهم روح غم و یأس و فراق و رنجهای آن عنوان می شود.

    4ــ شخصیت اصلی «تغزل» عاشق است؛ اما در «غزل» محور کلام «معشوق» است.

    5 ــ معشوق «تغزل» پست و حقیر و زمینی است؛ در حالی که معشوق «غزل» آسمانی و والاست.

    6 ــ «تغزل» نوعی واقع گرایی (رئالیسم) سطحی است؛ در حالی که «غزل» ضد واقع گرایی است.

    7 ــ «تغزل» دارای سطح و اعتبار لفظی است؛ اما «غزل»، در عین کمال لفظ، با ژرفای اندیشه همراه است.

    8 ــ «تغزل» معمولا تحت تأثیر آهنگ و سنگینی وزنی قصیده است؛ اما «غزل» لطافتی مستقل و وزنی درخور اندیشه های نوشته شده در آن دارد.

  16. 4 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  17. #9

    پیش فرض

    تکامل غزل با جلوه های عرفانی

    تکامل غزل از سنایی آغاز می شود. هرچند سنایی دارای قصایدی است که با قصاید قبلی تفاوتی ندارد، اما در میان این قصاید، تغزل و گاهی کیفیت دیگری به چشم می خورد که از تغییر حال و تفکر سنایی سخن می گوید. او، به جای سخن گفتن از مغازله ها و عشق ورزی های زمینی، در غزلهای خود به عشق الهی و شوق و شور عشق معنوی می پردازد و فصلی تازه را در شعر فارسی آغاز می کند که، به لحاظ مضمونها و هدفها، با تغزلات گذشتگان کاملا متفاوت است:
    ماه شب گمرهان عارض زیبای توست
    سرو دل عاشقان قامت رعنای توست
    همت کروبیان شعبده دست توست
    سرمه روحانیان خاک کف پای توست
    رای همه زیرکان بسته تقدیر توست
    جان همه عاشقان سغبه* سودای توست
    وصل تو سیمرغ گشت بر سر کوه عدم
    خاطر بی خاطران مسکن و مأوای توست
    بر فلک چارمین، عیسی موقوف را
    وقت خروج آمده است منتظر رای توست
    موسی چون مست گشت عربده آغاز کرد
    صبر به غایت رسید وقت تجلای توست

    غزل در سبک هندی

    پس از «سعدی» و «حافظ»، شاعرانی چون «همام تبریزی» و «کمال خجندی» و «قاسم انوار» و «جامی» ظهور کردند که راه آن دو شاعر را می پیمودند، اما غزل پس از حافظ دچار انحطاط و فتور گشت و این انحطاط در تمام دوره تیموری ادامه داشت. با روی کار آمدن صفویان، در سبک اصفهانی یا هندی نیز - اگرچه قالب مطلوب بسیاری از شاعران بود - ترکیبات ناخوشایند راه یافت و ردیفها دشوار شد. مضمونها پیش پا افتاده و گاهی اغراق آمیز و باریک بینانه شد و بعضی از واژه های نامأنوس فارسی و ترکی در غزل راه یافت و موجب تعقیدات لفظی شد.
    این امر خاص همه شاعران نبود و بعضی از شاعران سبک هندی به آفرینش غزلیاتی توفیق یافتند که، از لحاظ مضمونهای لطیف و رقت معانی، از شاپلاگینارهای شعر فارسی محسوب می شود. برگزیدگان غزل این دوره عبارت اند از: «بابا فغانی» و «وحشی بافقی» و «صائب تبریزی» و «فیضی دکنی» و «بیدل دهلوی» و «ابوطالب کلیم».
    پیری رسید و مستی طبع جوان گذشت
    ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت
    وضع زمانه قابل دیدن دوباره نیست
    رو پس نکرد هرکه از این خاکدان گذشت
    در راه عشق، گریه متاع اثر نداشت
    صدبار از کنار من این کاروان گذشت
    از دستبرد حسن تو بر لشکر بهار
    یک نیزه خون گل، ز سر ارغوان گذشت
    طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی
    یا همتی که از سر عالم توان گذشت
    مضمون سرنوشت به عالم جز این نبود
    آن سر که خاک شد به ره از آسمان گذشت
    در کیش ما تجرد عنقا تمام نیست
    در قید نام ماند، اگر از نشان گذشت
    بی دیده راه اگر نتوان رفت، پس چرا
    چشم از جهان چو بستی، از آن می توان گذشت؟
    بدنامی حیات دو روزی نبود بیش
    آن هم «کلیم» با تو بگویم چه سان گذشت
    یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
    روز دگر به کندن دل ز این و آن گذشت
    «ابوطالب کلیم کاشانی»

  18. 5 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  19. #10

    پیش فرض

    قصيده

    قصيده قالبي است شبيه غزل ولي با تعداد بيتهايي بيشتر. ولي اين "بيشتر" يعني چقدر؟ و چرا اصولاً براي اين شكل، نامي ويژه اختيار شده است؟ چرا براي قطعه هاي طولاني نامي ديگر ننهاده ايم و براي غزلهاي طولاني نهاده ايم؟ براي دريافتن پاسخ اين پرسشها، بايد قدري حاشيه روي كنيم.

    اين تقسيم بنديها و نامگذاريها، اعتباري ندارند مگر اين كه كار ما را در تفهيم و تفاهم آسان كنند. يعني به اين وسيله، تعدادي از شعرها كه ويژگيهاي مشتركي دارند، از بقيه جدا شوند و ما بتوانيم با صرف استفاده از يك اسم، به مجموعه اي از ويژگيها اشاره كنيم.

    ممكن است دو شعر در شكل قافيه آرايي كاملاً متفاوت باشند ولي اين قافيه آرايي در ويژگيهاي هنري، كاربرد و محتواي آنها تأثيري قابل توجه نگذارد. در آن صورت، دليلي ندارد كه براي هر شكل، قالبي مستقل در نظر گيريم و اسمي تازه بتراشيم. در مقابل، ممكن است دو شعر، با يك اختلاف جزئي، تفاوت چشمگيري در محتوا، كاربرد و حال و هواي هنري بيابند.

    طبعاً انتظار مي رود كه شكل هر يك را با نامي ويژه مشخّص كنيم. قصيده و غزل چنين حالتي دارند. تفاوت حال و هوا و كاربردشان آن قدر زياد است كه دو عنوان مستقل را طلب مي كند. گاه حتي اين تفاوتهاي ديگر از تعداد بيتها نقشي تعيين كننده تر مي يابد. حالا اين تفاوتهاي ديگر در كجاست؟َ

    قصيده غالباً به مناسبي خاص يا براي موضوعي مشخص سروده مي شده و قالبي تريبوني و خطابي بوده، بر خلاف غزل كه بيشتر با خلوت مردم سروكار داشته است. مثلاً نمي توان گفت سعدي غزل "از هر چه مي رود سخن دوست خوشتر است" را براي رخداد خاصي گفته ولي مي توان گفت انوري قصيده "به سمرقند اگر بگذري اي باد سحر" را براي تهاجم غُزها به خراسان سروده است.َ

    زبان قصيده غالباً خشن تر و تكنيكي تر است و زبان غزل، نرم تر و سهل تر. حتّي اگر دقيقتر بگوييم، در قصيده تكيه بيشتر بر هنرمنديهاي موسيقيايي و زباني است و در غزل، بر تخيّل. مي توان اين تفاوت را در مقايسه بين غزلها و قصيده هاي يك شاعر دريافت; مثلاً شادروان خليل الله خليلي يا مهرداد اوستا. اين دو تن در هر دو قالب با قوّتي نسبتاً يكسان ظاهر شده اند ولي در قصيده هايشان كفّه زبان را سنگين تر مي يابيم.

    چند قصيده از قصيده سرايان معروف فارسي :

    مرا بسود و فرو ريخت هر چه دندان بود / رودكي
    ايا شنيده هنرهاي خسروان به خبر / عنصري
    شهر غزنين نه همان است كه من ديدم پار / فرّخي
    الا يا خيمگي خيمه فرو هِل / منوچهري
    اي ساربان! منزل مكن جز در ديار يار من / امير معزي
    بگذر اي باد دل افروز خراساني / ناصرخسرو

  20. 5 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  21. #11

    پیش فرض

    رباعي و دوبيتي

    اين قالبها از دو بيت (چهار مصراع) تشكيل مي شوند به گونه اي كه مصراعهاي اول، دوّم و چهارم هم قافيه اند و مصراع سوم ميتواند با آنان هم قافيه باشد يا نباشد، كه غالباً هم نيست. ويژگي منحصر به فرد اين دو قالب اين است كه همواره فقط در دو وزن خاص سروده مي شوند. رباعي بر وزن "مفعول مفاعلن مفاعيلن فع" كه معادل است با عبارت "لا حول ولا قوو الاّض بالله" سروده ميشود و دو بيتي بر وزن "مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل".

    البته وزن رباعي انعطاف پذيريهايي هم دارد يعني تغييرات مختصري در هجاها را مي پذيرد بدون اين كه آسيب ببيند و ما پيش از اين، در پايان بحث انعطاف پذيري وزنهاي شعر از آن سخن گفته ايم. اين هم دو نمونه، نخست براي رباعي و دوّم براي دوبيتي:

    آنان كه محيط فضل و آداب شدند
    در جمع كمال، شمع اصحاب شدند
    ره زين شب تاريك، نبردند برون
    گفتند فسانهاي و در خواب شدند خيام
    ز دست ديده و دل هر دو فرياد
    كه هرچه ديده بيند، دل كند ياد
    بسازم خنجري، نيشش ز پولاد
    زنم بر ديده تا دل گردد آزاد

    "باباطاهر"


    درباره رباعي و دوبيتي اين سخنان مشهورند كه; اينها قالبهايي براي بيان لحظات شاعرانه يا تأملهاي كوتاه هستند و رباعي بيشتر براي تأملهاي فكري و دوبيتي بيشتر براي تأمّلهاي عاطفي مناسبت دارد. نكته ديگري كه همواره مورد اشاره بوده، نقش اساسي و مؤثر مصراع چهارم اين دو قالب است كه بايد ضربه اصلي را بزند و سخن را به پايان بَرَد.

    ولي اهل ادب از اين نكته كمتر سخن گفته اند كه چرا شاعران براي اين دو قالب از ميان اين همه وزن، همين دو وزن خاص را برگزيدهاند و چرا براستي شعرهاي معروفي در اين شكل ولي با وزنهاي ديگر نداريم; و اگر داشته باشيم، بايد آنها را چه بناميم؟ ما بايد بپذيريم كه يك پديده عام، نمي تواند اتفاقي باشد و بايد حتماً علّتي منطقي داشته باشد.

    اين كه همه رباعي و دوبيتي سرايان به همين دو وزن بسنده كرده اند، حتماً دلايل زيباشناسانه و حتي روان شناسانه دارد. اين، تحقيقي ظريف را مي طلبد كه از مجال و توان ما خارج است.

    رباعي در شعر كهن ما، قالبي فرعي بوده است، البته نه در حدّ قطعه.

    دوبيتي نيز جز در شعرهاي عاميانه، كاربرد چشمگيري نداشته است. در سالهاي اخير، شاعراني اين دو قالب را كه ديگر تقريباً در شعر رسمي ما حضوري جدّي نداشتند، احيا كردند و كاربردي عام بخشيدند، هر چند محدوديت تعداد بيتها و نيز معدود بودن فوت و فنهاي رباعي و دوبيتي سرايي، نگذاشت كه اين جريان به صورت خلاّق خودش تداوم يابد. به هر حال، بايد پذيرفت كه اين دو قالب، محدوديتهايي جدّيدارند.

    يك محدوديت در قافيه است به اين معني كه شاعر ناچار است در سه چهارم مصراعها رعايت قافيه كند در حالي كه در غزل و مثنوي، اين نسبت به حدود نصف مي رسد. مثنوي محدوديتي در تعداد بيتها ندارد و تعداد بيتهاي غزل هم معمولاً بين پنج تا پانزده يا حتي بيست قابل تغيير است ولي در رباعي و دوبيتي، حتي يك بيت هم نمي توان كم يا زياد كرد.

  22. 5 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  23. #12

    پیش فرض

    مسمّط

    مسمّط نيز از تعدادي بند تشكيل ميشود. در هر بند، همه مصراعها هم قافيه اند، مگر آخرين مصراع كه اين يكي با مصراعهاي آخر بندهاي ديگر هم قافيه است. تعداد مصراعهاي بندها در يك شعر ثابت و غالباً پنج يا شش است. بنابراين، مي توان غزل يك شاعر را نيز با افزودن چند مصراع هم قافيه به مصراعهاي اول، به مسّمط تبديل كرد كه نوعي تضمين است و البته مقلّدانه و كم ارزش چون شاعر دوم، حرفي تازه نميگويد و سخن شاعر نخستين را كش ميدهد و غالباً ضعيفتر.
    مسمّط به وسيله منوچهري دامغاني ابداع شده و گويا جز خود او، كسي اقبال ويژهاي به آن نشان نداده است. تنها مسمّط معروف جز كارهاي منوچهري، مسمّط تضميني شيخ بهايي با مطلع "تا كي بهتمنّاي وصال تو يگانه" است و بس.
    برخلاف چهارپاره كه در فقر موسيقي كناري بهسر ميبرد، مسمّط دچار تراكم قافيه است چون شاعر ناچار است در همه مصراعهاي آن، قافيه را رعايت كند.
    اين التزام شديد به قافيه كه حتّي مجال تنفسي نيز باقي نميگذارد، احتمالاً از عللاصلي كم رواجي مسمّط بوده مضاف بر اين كه كشدادن مضمون و پركردن بند به هر صورت، در اين جا هم وجود دارد و مانعي است براي ايجاز. مسمّط سالهاست كه ديگر حتّي حضور كمرنگي نيز در شعر شاعران مطرح فارسي ندارد و ما نيز از ذكر مثال براي آن در مي گذريم با اين يادآوري كه مسمّطهاي منوچهري به هرحال نمونه هايي ارزشمند از اين نوع شعرند.

  24. 4 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  25. #13

    پیش فرض

    بيت :

    ساده ترين شكل شعر، اين است كه فقط دو مصراع داشته باشيم و به اين، بيت مي گوييم. اين دو مصراع مي توانند هم قافيه باشند و يا نباشند. بيت واحد كوچكي است و سرودنِ فقط يك تك بيت به عنوان يك شعر، كمتر رايج بوده است، مگر در لا به لاي متون نثر و يا در مواردي كه شاعر مضموني كوتاه براي بيان يافته و سرِ آن نداشته است كه خويش را به اندازه بيش از يك بيت به زحمت سرودن بيندازد.
    اين هم يك بيت از گلستان سعدي:

    ابلهي كو روز روشن شمع كافوري نهد،
    زود بيني كش به شب روغن نباشد در چراغ

    بيت به عنوان يك قالب مستقل كمتر به كار رفته و خود واحدي براي قالبهاي بزرگتر است; يعني مصراعهاي بيشتر شعرها دو به دو به هم پيوسته اند.

  26. 5 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  27. #14

    پیش فرض

    چهارپاره

    اين عنواني عام است براي شعري كه از بندهاي چهار مصراعي تشكيل شده باشد و در هر بند، بعضي مصراعها با هم قافيه باشند. مشهورترين شكل چهارپاره كه رواجي عام هم يافته، آن است كه مصراعهاي دوّم و چهارم هر بند، هم قافيه باشند چنان كه در اين نمونه از عبدالجبار كاكايي ميبينيم:
    چون شبانان وحشي درآيند
    ناي در ناي و آتش در انگشت
    عشق، خورشيد خورشيد در دل
    خشم، فوّاره فوّاره در مشت
    شعله مي بارد از چشمهاشان
    لاله مي رويد از خاك، ناگاه
    گرم، در ناي خود مي نوازد
    شعر يك مرد و يك تير و يك راه
    آن كه چون قوچ وحشي، شب و روز
    بسته بر خويش، شاخ خطر را
    آه، بگذار تا بگذراند
    آخرين سنگلاخ خطر را
    چهارپاره كه "دوبيتي پيوسته" نيز ناميده شده، در دوره هاي نخست شعر فارسي وجود نداشته است. بنا بر نظر مرحوم دكتر يوسفي "سابقه سرودن دوبيتيهاي پيوسته شايد به اوايل قرن نهم هجري ميرسد." ولي اين قالب، بيشترين رواج را در اوايل قرن حاضر و در ميان شاعراني داشته كه ضمن حفظ مشخصات اصلي قالبهاي كهن، آزادي عمل در انتخاب قافيه را در بيشترين حدّ ممكن طلب مي كرده اند; و مي دانيم كه چهارپاره حتّي از مثنوي نيز آزادتر است چون شاعر در هر دو بيت(چهار مصراع)، فقط يك بار بايد به دنبال قافيه بگردد (مصراع چهارم را با دومي هم قافيه كند.) در حالي كه در مثنوي، در دو بيت بايد دو قافيه پيدا كند.
    چهارپاره با اين امكانات و آزادي عمل و با وجود رويكرد شديد اين عده به آن، باز هم نتوانست قالبي فراگير و پايدار شود و جايگاهي در حد ّمثنوي و غزل بيابد. در واقع اين قالب، يك انتخاب ناگزير بود براي قدراست كردن در برابر شعرنو; يا به عبارت ديگر، آخرين خاكريزي كه وفاداران به اسلوب كهن به آن پناه برده بودند. ولي چهارپاره سرايان آن سالها، اين بضاعت را نداشتند كه در اين قالب، آثار جاودانهاي پديدآورند.
    نسل جوان كهنسرايي كه در سالهاي اخير نفس تازه كرد و به ميدان آمد نيز ديگر به چهارپاره قانع نشد و باز اين قالب در سايه ماند. چرا؟ چون نه از جذابيتهاي قالبهاي كهن به خوبي برخوردار است و نه از آزادي قالبهاي نوين. در موسيقي كم مي آورد و نمي تواند با مثنوي و غزل رقابت كند; ودر عين حال، ميدان فراخي براي سخنوري هم ندارد تا همتايي براي قالب نيمايي باشد كه با آن آشنا خواهيم شد.
    از طرفي ديگر، چهارپاره قالبي كُند است يعني شاعر غالباً ناچار است در هر بند، فقط يك مطلب را بيان كند و عملاً سخني را كه مثنوي سرايان در يك بيت تمام مي كنند، كش بدهد و در دو بيت (يك بند) به پايان برساند. چه بسا كه سخن تمام شده و بند تمام نشده و اين جاست كه رعايت اختصار سخت مي شود. فروكش كردن تب چهارپاره سرايي در سالهاي اخير، خالي از علّتي هم نيست.

  28. 5 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  29. #15

    پیش فرض

    ترجيع‏بند :

    اين قالب، از تعدادي غزل (موسوم به خانه) ساخته شده است به گونه اي كه در حدّ فاصل غزلها، بيتهايي قافيه دار به نام بند ترجيع مي آيند. بندترجيع در خانه هاي مختلف مي تواند متفاوت باشد و يا عيناً تكرار شود. گاهي نيز اين بندها خود، بيتهايي از يك غزل هستند يعني مصراعهاي دوّمشان هم قافيه است، كه البته از اين نوع كم داشته ايم.
    اين قالب از نخستين دوره هاي شعر فارسي وجود داشته و ترجيعبند ناميده مي شده است. بعدها، كساني كه گويا به افزوني تقسيم بنديها علاقه داشته اند، نوعي را كه بند ترجيع آن در هر خانه تغيير مي كند، تركيب بندنام نهاده اند و از آن هنگام، دو قالب داشته ايم، ترجيع بند و تركيب بند. شعر معروف هاتف اصفهاني، هاتف اصفهاني با بند ترجيع ثابت "كه يكي هست و هيچ نيست جز او / وحده لا اله الاّ هو" ترجيع بند شمرده مي شده و مرثيه دوازده بندي محتشم كاشاني براي واقعه كربلا، تركيب بند.
    اكنون از اين دو قالبِ همزاد و هم ريشه، فقط اسمي باقي است و چند نمونه معروف از شاعران كهن ـ نظير آن دو كه گفتيم ـ و اينها ديگر هيچ حضور فعالي در شعر معاصر ندارند. با اين وصف و با توجه به شباهت بسيارشان هم در شكل و هم در محتوا و لحن بيان، چه دليلي دارد كه ما ذهن خويش را درگير دو اسم و دو مشخصات كنيم؟ در شرايطي كه ما عملاً حتّي ده شعر معروف در اين دو قالب هم نداريم، اين مرزكشيدن و اختصاص دو اسم و عنوان مستقل براي قالبهايي تا اين حد مشابه، نوعي اسراف نيست؟ با در نظر داشت اين كه پيشينيان ما نيز به همان يك عنوان ترجيع بند بسنده كرده بودند، مي توان همين عنوان را براي هر دو شكل به كاربرد و مطمئن بود كه هيچ مشكلي بر سر راه پديد نمي آيد.

  30. 5 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 27-06-13, 07:46
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 24-02-13, 19:42
  3. بررسي «پلو خورش»
    توسط shahrzaad در انجمن اخبار کتاب
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-02-13, 11:47
  4. اطاله دادرسي به جهت عدم حضور قاضي
    توسط selene در انجمن مقالات
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 07-02-13, 01:34
  5. هواري مرغ (غذاي بندرعباسي)
    توسط Aida در انجمن غذای ایرانی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 06-01-13, 11:27

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •