جهت تبلیغات در پرشین فروم کلیک کنید

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: کرک داگلاس

  1. #1
    مدیر گل و گیاه و شخصیتهای هنری
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    محل سکونت
    وسط بهشت!
    نوشته ها
    8,001
    Thanked: 29005

    پیش فرض کرک داگلاس

    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.




    برای نسلی از سینماروهای قدیمی که کوله‌باری از خاطرات آثار عظیم و باشکوه تاریخ سینما دارند، برای نسل عام سینمارویی که نوستالژی‌شان تماشای این آثار باشکوه در سالن‌های تاریک سینما بود و بعدها با دست به دست کردن نوارهای ویدئویی این آثار خاطرات گذشته‌شان را زنده می‌کردند، اسپارتاکوس (استنلی کوبریک)‌ فیلمی است که در سیاهه این آثار قطعا حضور خواهد داشت.
    اغلب سینمادوست‌ها و سینماروهایی که سنی از آنها گذشته و حتی آنهایی که سینما را بعدها کشف کردند، کرک داگلاس را با این حماسه عظیم و باشکوه و جاودان شناختند و به یاد سپردند، در نقش برده‌ای که در مقابل ظلم و ستم امپراتوری روم و کراسوس می‌آشوبد و یک‌تنه رهبری نهضت نجات‌بخش بردگان را به عهده می‌گیرد، داگلاس در این فیلم غوغایی آفرید. از همان اولین صحنه‌ای که او را در فیلم می‌دیدیم، صلابت، اقتدار و شکوه توام با عطوفت و مهربانی‌اش مخاطب را سحر می‌کرد.


    داگلاس در این فیلم عاشق شد، علیه زندانبان و جلادش شورید، بخش بزرگی از روم را فتح کرد و دست آخر با مصلوب شدن کارش تمام شد. داگلاس که تهیه‌کننده فیلم اسپارتاکوس نیز بود آنتونی بان را برای کارگردانی این فیلم کنار گذاشت و کوبریک جوان و کم‌تجربه را برای کارگردانی‌اش انتخاب کرد، هوش و درایتی از خود نشان داد و ثابت کرد که درایت رهبری چنین پروژه‌ای را داراست. داگلاس پرسونایی از خود در این فیلم به نمایش گذاشت که بعد‌ها به اشکال مختلف در دیگر آثارش تکرار کند. با آن چشمان نافذ و آبی و صورت استخوانی و محکم و سوراخ چانه‌اش، رنگ‌بازی در نقش مردان باصلابت و مقتدری بود که در راه انجام وظیفه‌ای که به عهده گرفته‌اند، هیچ مانعی نمی‌شناسند. داگلاس را در اغلب آثار مهم و به یادماندنی که دیده‌ایم، شخصیت محکم و پرصلابتی دیده‌ایم که کمتر کمر خم می‌کند، کمتر می‌شکند و برای رسیدن به آن‌چه که ایمان دارد، تا آخرین لحظه پیش می‌رود. این همان پرسونایی است که گفتیم داگلاس با اسپارتاکوس به نمایش گذاشت. در این جا رهبری برده‌ها توسط او و شکست نهایی‌اش چیزی از صلابت و اقتدار او نکاست. هنگامی که از جبر روزگار می‌گوید و هنگامی که می‌نالد که شاید در این دنیا آرامشی برای انسان‌ها وجود ندارد. در طول زندگی پربارش بیش از ۹۰ فیلم بازی کرد و تهیه‌کنندگی چندین فیلم را هم به عهده گرفت. قطعا بررسی همه این آثار که بعضی از آنها در اینجا موجود هم نیستند کار دشواری است و در این مقال نمی‌گنجد. برای همین خصوصیات و ویژگی‌ها و پرسونای او را از طریق بررسی چند فیلم برتر و ماندگارش پی می‌گیریم. داگلاس در نهم دسامبر ۱۹۱۶ در نیویورک به دنیا آمد و فرزند یک خانواده فقیر بود. هرچند فقر خانواده‌اش او را از تلاش و کوشش بازنداشت. دانش‌آموزی خلاق و موفق و کشتی‌گیری ماهر و بااستعداد بود که جلوه‌هایی از این چالاکی و ورزیدگی را در فیلم‌هایش هم می‌دیدیم. پیش از پیوستن به نیروی دریایی در ۱۹۴۱ در تعداد کمی فیلم نه‌چندان خوب و متوسط ظاهر شد.
    پس از بازگشت از نیروی دریایی در ۱۹۴۵ به تئاتر و رادیو بازگشت و با توجه به اصرار همکلاس سابق خود لورن باکال با معرفی او به تهیه‌کننده فیلم عشق عجیب مارتاایورز (۱۹۴۶)‌ در این فیلم بازی کرد و پس از حضور موفقش در این فیلم به سرعت پیشنهادهای بعدی به او داده شد. داگلاس سپس در نمایش «من به تنهایی راه می‌روم» (۱۹۴۸)‌ ظاهر شد و در ۱۹۵۷ در فیلم Gun fight بازی کرد. یکی از مهم‌ترین آثارش هفت روز در ماه مه (جان فرانکن هایمر)‌ بود که اثری جنگی جاسوسی بود و داگلاس یکی از بهترین نقش‌هایش را در این فیلم ارائه داد. پس از ظاهر شدن در فیلم «من به تنهایی راه می‌روم» برای اولین بار نامزد دریافت جایزه اسکار برای بازی در نقش یک بوکسور غیرقابل اعتماد فرصت‌طلب شد و برای بار دوم نامزد دریافت جایزه اسکار به عنوان تهیه‌کننده فیلم بد و زیبا (۱۹۵۲)‌ شد. یکی از مهم‌ترین نقش‌هایش بازی فوق‌العاده او در نقش ونگوگ نقاش در فیلم شور زندگی (۱۹۵۶)‌ است که نظر منتقدان را جلب کرد و یکی از اولین فیلم‌هایی بود که او را به عنوان ستاره‌ای قدر و بازیگری بی‌بدیل معرفی کرد. در سال ۱۹۶۰ بود که فیلم فوق‌العاده اسپارتاکوس را بازی کرد و تحسین همگان را برانگیخت. هنوز هم که هنوز است داگلاس را در عین حضورها و بازی‌های فوق‌العاده‌اش در آثار مختلف با این فیلم به یاد می‌آورند و می‌ستایند. بار تمامی فیلم بر دوش داگلاس بود و هنرنمایی قدرتمندانه‌اش عشق و حماسه را در هم آمیخت و قلب‌ها را تسخیر کرد.

    کارگردانی نظیر کوبریک، موسیقی بی‌نظیر الکس نورث و بازی قدرتمندانه کسانی چون جین سیمونز، لارنس اولیویه و… همچون قمرهایی بر دور ستاره‌ای به نام کرک داگلاس از این شاپلاگینار والا اثری بی‌نظیر و تکرارنشدنی آفرید. همان‌طور که گفته شد اوج بازی داگلاس را در این فیلم می‌‌توانیم ببینید.


    این که چطور در یک لحظه عشق و خشم را با نگاهی منتقل می‌کند، لحظات حضورش با معشوقه‌اش جین سیمونز عاشقانه‌ترین لحظه‌های سینما را می‌آفریند و خشم و غرورش حماسه ماندگار اثر را رقم می زند. شاید اوج بازی او در این فیلم همان لحظه‌ نهایی باشد که مصلوب شد و در آخرین لحظات زندگی‌اش زجر و درد و شکنجه و عشق و امید به آینده را در یک آن به بیننده و البته همسرش منتقل می‌کند و پایان بی‌نظیر اثر را رقم می‌زند.

    داگلاس در ۱۹۶۲ در یک فیلم فوق‌العاده به نام راید شجاع و‌ تنها بازی کرد. «در راه خطر» عنوان فیلمی بود که داستانش پیرامون جنگ جهانی دوم جریان داشت و در آن با جان وین همبازی بود و فیلم دیگری که او در آن با جان وین همکاری کرد واگن جنگ (۱۹۶۷)‌ نام داشت. در دهه ۱۹۷۰ داگلاس همچون دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ آنقدر‌ها فعال نبود، هرچند در این دهه هم در آثار زیادی ظاهر شدکه البته به قوت آثار دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ او نبودند. داگلاس علاوه بر فعالیت در حرفه سینما عضو بسیاری از انجمن‌های خیرخواهانه و پسرش مایکل داگلاس اکنون جزو معروف‌ترین هنرپیشه‌های هالیوود است.




    از بین ۹۰ فیلمی که داگلاس بازی کرده، بررسی موردی چند نمونه از آنها می‌تواند ابعاد مختلف هنرمندی او در خلق شخصیت‌هایی مختلف در عین ثابت بودن آن پرسونای همیشگی را نشان دهد. مثلا بازی او در نقش اسپارتاکوس را مقایسه کنید با نقش‌آفرینی او در مقام سردسته وایکینگ‌ها در این فیلم تاریخی و با آن گریم عجیب و این که چطور داگلاس با هوشمندی ابعاد مختلف و متفاوت دو فیلم تاریخی را دریافته و بازی‌های متناسب با حال و هوای آنها را ارائه کرده است. همین است که مثلا خشونت موجود در شخصیت او در وایکینگ‌ها بسیار بدوی‌تر و وحشی‌تر از خشونت توام با عشق و انسانیتی است که در اسپارتاکوس دیده بودیم. یا نگاه کنیم به نقش‌آفرینی او در نقش یک افسر فرانسوی در فیلم راه‌های افتخار (استنلی کوبریک)‌ که باز با همان صلابت و قدرت همیشگی‌اش جنگ را چیز پوچی فرض می‌کند و در مقابل دستور مافوق می‌ایستد.



    داگلاس البته توان این را داشت که همین خصوصیات را با نوعی طنز هم در هم‌ آمیزد، مثل نقش او در فیلم بیست هزار فرسنگ زیر دریا که شاید تنها وجه کمیک فیلم حضور او باشد و تنها لحظه‌های مفرح فیلم، لحظه‌هایی که این شخصیت کله‌شق یکدنده تنها آنچه را که می‌خواهد انجام می‌دهد و البته در بسیاری از موارد حاصل کارش جز خرابکاری بیش نیست، اما بعضی از بهترین نقش‌آفرینی‌هایش را در یکی دو وسترن دیده‌ایم، مثل وسترن خوب «مرد بی‌ستاره» که در آن داگلاس قهرمانی است که با گذشته‌ای تلخ، تلاش می‌کند تا زجر گذشته‌ها را فراموش کرده و زندگی جدیدی را پیش بگیرد، اما در طول فیلم تنها بر زخم‌هایش افزوده می‌شود و البته مهم‌تر و بهتر از آن می‌توان از شاپلاگینار مهجور «آخرین قطار گان هیل» نام برد.

    داگلاس در این فیلم نقش مردی را بازی می‌کند که به دلیل کشته شدن زنش توسط فرزند رفیق قدیمی خود، تصمیم به دستگیری و محاکمه آن پسر می‌گیرد. درام و کشمکش روانی که بین او و پدر آن پسر (با بازی آنتونی کوئین)‌ شکل می‌گیرد فیلم را در زمره یکی از بهترین وسترن‌های تاریخ سینما قرار می‌دهد. بازی داگلاس در فیلم، چیزی است شبیه همان چیزی که در اسپارتاکوس دیده بودیم:

    صلابت، مردانگی، اصرار بر اجرای تصمیم و در نهایت شکست. هرچند شکست او در این فیلم برخلاف اسپارتاکوس با در هم شکستن روحی و روانی‌اش شکل می‌گیرد، چراکه در پایان ناخواسته مجبور به کشتن رفیق قدیمی‌اش می‌شود. این تصویری است که در اغلب شاپلاگینارهای این بازیگر بزرگ همیشه در یاد می‌ماند.



    منبع:قاب کوچک



  2. 4 کاربر برای این پست سودمند از Aida عزیز تشکر کرده اند:


  3. #2

    پیش فرض

    پسرشونم /الان تو هالیوود هستن .منتها نه ماندگاری پدرشون/
    ..مراقب من باش/
    ..از
    ...من فقط تو مانده ای...

  4. یک کاربر برای این پست سودمند از rasa1 عزیز تشکر کرده اند:


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •