جهت تبلیغات در پرشین فروم کلیک کنید

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: خاطرات تاج السلطنه دختر ناصر الدین شاه

  1. #1
    مدیر انجمن عشق و دلدادگى Tamara آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    محل سکونت
    تو قلب عشقم
    نوشته ها
    6,951
    Thanked: 16819

    پیش فرض خاطرات تاج السلطنه دختر ناصر الدین شاه

    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.


    تاج السلطنه دختر ناصر الدین شاه قاجار بود که در سال 1301 ه.ق بدنیا آمد .


    این شاهزاده خانم علی رغم رشد در حرم شاهی، حصارها را شکست و یکی از منتقدان حاکمیت خود شد . او از نخستین زنانی است که آزادانه از برابری حقوق زن و مرد در ایران سخن گفت و با شکستن مرزها به انتشار عقاید خود پرداخت .


    خاطرات او مهمترین سند شناسایی افکار اوست . وی با شجاع السلطنه پسر محمد باقر خان سردار اکرم ازدواج کرد اما این ازدواج به دلیل عدم تفاهم به طلاق منتهی شد.


    تاج السلطنه سال هایی زیادی پس از متارکه به تحصیل علوم در اروپا پرداخت و تحت تاثیر زندگی زنان اروپایی و اندیشه های آنان قرار گرفت. وی راه نجات از این حصار را برای زن ایرانی تلاش و مبارزه با سنت های دست و پاگیر می دانست.


    این نوشته برداشتی کلی از خاطرات تاج السلطنه دختر شاه بود . برخی جملات عینا از خود اوست .



    خاطرات تاج السلطنه شاه بابا ناصرالدین شاه



    من ششم ربیع الثانی در سنه 1301قوی ییل در سی و هفتمین سال سلطنت شاه بابا (ناصرالدینشاه) در قصر سلطتنی دارلحکومه تهران زاده شدم. پدرم سلطان ابن سلطان خاقان بن خاقان سلطان صاحب قرآن ناصرالدین شاه از تبار قاجاریه و از طایفه اشاقه باش و تیره دولو است . مادرم یکی از زنان حرم سلطنتی و دختر یکی ازعموهای متعدد شاه بابا بود که توران السلطنه نامیده می شد. نام من در دفتر اولاد سلطنتی زهرا خانم و لقبم که از طرف شاه بابا مرحمت شده "تاج السلطنه" ضبط شده است.


    لازم است شرحى از صورت و اخلاق طفوليت خود به شما بنويسم. من خيلى با هوش و زرنگ بودم, و خداوند تمام بال هاى سعادت را از حيث صورت به روى من گشاده بود. موهاى قهوه اى مجعد بلند مطبوعى داشتم. سرخ و سفيد, با چشم هاى سياه و درشت و مژه هاى بلند. دماغى خيلى با تناسب, لب و دهن خيلى كوچك با دندان هاى سفيد كه جلوه ى غريبى به لب هاى گلگون من مىداد.در سراى سلطنتى كه نقطه ى اجتماع زن هاى منتخب شده ى خوشگل بود, صورتى خوشگل تر و مطبوع تر از صورت من نبود.







    شاه بابا مهمترین مرد زندگی من


    من به قدرى از پدرم مى ترسيدم كه هروقت چشمم به او مى افتاد, بى اختيار گريه مىكردم, و هرقدر به من نوازش مىكرد, تسلى پيدا نمىكردم. چون من هيچ مردى را غير از پدرم نمىديدم, در نظرم اين شخص فوق العاده و قابل ترس مىآمد.در مادر چيزهايى كه لازم است, داشته باشيم, در ايشان نبود. نه اينكه, خداى نخواسته, من در اينجا مادر مقدس محترمه ى خود را تكذيب نمايم, نه, ايشان صاحب تقصير نبودند, بلكه عادات و اخلاق مملكتى را بايد در اينجا ملامت نمايم كه راه طرق و سعادت را به روى تمام زن ها مسدود نموده, و اين بيچارگان را در منتهاى جهل و بى اطلاعى نگاه داشته اند


    ارادات اولیه شاه بابا به امیر نظام


    پیش از این که شرح زندگی و کودکی خود را بگویم می خواهم کمی راجع به مهمترین مردی که در زندگی من وجود داشته یعنی شاه بابا بگویم .


    دوران سلطنت پدرم بنا به گفته بسیاری از دوران های خاص و مهم در مملکت ایران است.


    در ابتدای سلطنت او یعنی زمانی که تازه شاه بابا به جای پدرش به سلطنت رسیده بود ، میرزا تقی خان امیر کبیر اتابک اعظم که ظاهرا در انتقال او از دارالسلطنه تبریز به دارالحکومه تهران او را یاری کرد، به صدارت اعظم رسید.


    در مورد این مرد (امیرکبیر) حرفهای زیادی شنیده ام . گروهی او را خائن و گروهی خادم می دانند . اما از یکی از زنان کهن سال حرمسرای سلطنتی شنیدم که شاه بابا که در آن زمان تنها شانزده ساله بود، اردات خاصی به او داشت . او می گفت : وقتی امیر نظام می آمد ابهتی در راه رفتن و حضورش بود. از دوران میرزا تقی خان آثار مدنی فراوانی به چشم می خورد. از جمله عمارت دارلعلوم ایران که موسوم به دارالفنون است و محل علم آموزی است .



    عزت الدوله خواهر تنی شاه بابا


    همسر امیر نظام


    در خصوص عزل و مرگ ناگهانی او (امیر کبیر) نیز قول های زیادی است. میدانم کلید تمام این سئوالها در دست عمه ام خانم عزت الدوله (زن امیرکبیر) است. خانم عزت الدوله تنها خواهر تنی شاه بابا که همسر میرزا تقی خان بود و در تمام چند سال صدارت و حتی زمان رفتن اجباری امیر نظام به کاشان و مرگش در کنار او بود .


    خانم عزت الدوله را به علل گوناگون در حرم خانه دیده ام . زنی بسیار ساکت و آرام که بیشتر سکوت می کند و کمتر سخنی می گوید . می دانم بعد از (ازدواج با) امیر نظام که آنهم به دستور شاه بابا بود، باز به دستور او به خانه میرزاآقا خان نوری صدر اعظم بعدی رفت و عروس او شد و سپس بعد از عزل وی به خانه صدر اعظم بعدی میرزا حسین مشیرالدوله رفت و با برادر وی وصلت کرد . از یکی از زن پدرهایم شنیدم که تنها یک بار لب به شکوه گشوده (عزت الدوله) و به شاه بابا گفته:" گویا برادر تاجدار این کمینه را یکی از اسباب صدارت می داند و من با جبه و نشان صدارت عظمی باید به خانه صدر اعظم بروم . " عزت الدوله هیچگاه جز این شکایت نکرد اما من می دانم او به زندگی با امیر کبیر وفادار بود .



    ام خاقان دختر امیر کبیر و عزت الدوله


    همسر ولیعهد مظفرالدین میرزا (شاه)


    مادر محمد علی شاه


    این را از دخترانش می توان فهمید . ام خاقان دخترش که با برادرم ولیعهد مظفرالدین میرزا ازدواج کرده است آنقدر به نسب فراهانی خود افتخار می کند تا اینکه بگوید که از تیره قاجاریه است . آنقدر در این اصرار کرده که برادرم علی رغم آنکه او مادر اعتضادالسلطنه پسر ارشدش یعنی محمد علی میرزا است با او متارکه کرده است . بگذریم .


    شاه بابا در دوره متمادی سلطنت خود اگر چه اشکالات زیادی داشت و اشتباهات زیادی کرد اما شاید در هیچ دوره ای از تاریخ ایران آنقدر که در این دوره ترقی بود ، نبود و هیچ پادشاهی اینچنین به ترقی نیانیشیده بود. حتما خواننده های این سطور خواهند گفت چون من دختر او هستم و این نظر را از سر عشق به او می گویم. اما تاریخ تنها گواه ما خواهد بود.


    من همانطور که گفتم در حرم شاه به دنیا آمدم. حرم در لغت یعنی مکانی امن و حریم ممنوعه یک مرد که زنان او در آن به سر می برند. در دورانی که من بدنیا آمدم رسم چنین بود که خانه ها دارای دو قسمت بودند یکی اندرونی و دیگری بیرونی . زنان در اندرونی زندگی می کردند. این اندرونی به نسبت تمکن مرد، بزرگ و گسترده یا کوچک بود . اندرونی مردان متمول از عده زیادی از زنان تشکیل می شد. بر اساس سنت حاکم ، هر مرد می توانست تا چهار زن عقدی دائم و تا اندازه ای که ثروتش اجازه می داد صیغه ای بگیرد. این زنان اجازه نداشتد براحتی حرم را ترک کنند و اگر زنی بدون اجازه مردش از خانه بیرون می رفت حتما عواقب بدی در پیش داشت و ممکن بود حتی جانش را بر سر این کار بگذارد .




    حرم سلطنتی


    من در یکی از شلوغ ترین حرم سراهای موجود به دنیا آمدم . حرم سلطنتی .


    شاه بابا به خاطر اینکه مالک تمام ممالک محروسه بود، دوست داشت از همه جا دختری را به عنوان صیغه در اندرونی داشته باشد . در بین زنان شاه همواره بخصوص زنان عقدی و زنانی که مانند مادر من از خاندان معظم قاجاریه هستند ، رقابتی برای بدنیا آوردن فرزند پسر وجود داشت تا بتوانند لقب مادر ولیعهد و سپس مادر شاه را کسب کنند.


    البته شاه بابا در ابتدای سلطنت خود بدعت تازه ای گذاشت و برخلاف سنت مرسوم، پسران یکی از زنانش یعنی فروغ السلطنه که نام جیران خانم تجریشی بود و محبوب ترین همسرش بود را به ولیعهدی خودش برگزید . این دو پسر بنا به دلایل نا معلومی فوت کردند . به دنبال مرگ آن دو مادرشان نیز دق کرد و مُرد . قولی در میان است که این زن و فرزندانش قربانی کینه زنان دیگر شدند و به اصطلاح چیز خور شدند.


    بهر جهت در نهایت قرعه ولایت عهدی پدر ما که به فرزند شکوه السلطنه یعنی مظفرالدین میرزا رسید . برادری که در یاد همه ما همیشه بیمار بود. همیشه او را با دستمال سفیدی جلوی بینی و پزشک معالجش بیاد می آورم . اگر چه به خاطر رسم، او تا مرگ شاه بابا باید به عنوان حاکم دارالسلطنه تبریز باشد. چند باری که شاه بابا به فرنگ رفت او به تهران آمد و اداره امور را به عهده گرفت .




    انیس الدوله ملکه صیغه ای دربار


    در حرم سلطنتی زنان بساری وجود داشتند زنانی که شاید تنها یک بار به حضور شاه برده شده بودند . اما در میان تمامی زنان چند تن از زنان او بودند که از دیگران مجزا بودند .


    درباره جیران خانم پیشتر گفتم .


    مهمترین صیغه شاه بابا زنی از اهالی امامه بود که عنوان غیر رسمی ملکه دربار را بر دوش می کشید . این زن که فاطمه خانم ملقب به انیس الدوله بود یکی از زنان با کفایتی بود که در تمام زندگیم دیده بودم . نفوذ این زن که از طبقات پست بود روی شاه بابا مثال زدنی بود. شاه هر شب با هر تعداد زنی که بسر می برد آخر شب به حرم خانه مخصوص انیس الدوله می رفت و تنها در آن جا به خواب می رفت .


    شنیدم شاه بابا در یکی از مسافرت ها به فرنگ او را با خود تا روسیه نیز برده بود اما بنا به دلایلی و بنا بدرخواست میرزا حسین خان مشیرالدوله سپهسالار به بهانه اینکه اهالی فرنگ می خواهند اهالی حرم را ببینند و این خلاف رسم مالوف است، به ایران باز گرداندند و ظاهرا فاطمه خانم کینه میرزا حسین خان را بر دل گرفته و چنان دسیسه ای چیده بود که پس از بازگشت شاه بابا ، وی را از صدارت عزل کرد.


    من همیشه به دیده احترام به این زن پدرم نگریسته ام . همیشه بخش وی محل پذیرفتن زنان و میهمانان خارجی شاه بود و مراسم خاص چون مولود شاه و اعیاد در آنجا برگزار می شد . انیس الدوله فرزندی نداشت اما همیشه با من به ملاطفت رفتار می کرد و مرا دختر خودش می خواند .




    امین اقدس خزانه دار سلطنتی


    امین اقدس یکی دیگری از زنان حرم بود که مقرب درگاه بود . این زن اکراد گروس بود و ابتدا خزانه دار سلطنتی بود و شاه خزاین و کلید ها را به دست او می سپرد. خانم امین اقدس آنچنان مقامی در دستگاه داشت که توانست جز زنان شود. او نه تنها از زیبایی بهره ای نداشت که هیچ امتیازی نداشت مگر اینکه دستگاهش محل حضور فامیل او شده بود.


    در بین این فامیل کودکی وجود داشت که برادر زاده امینه اقدس بود . شاه بابا علاقه شدیدی به این موجود داشت و او را حتی از فرزندان خود بیشتر می خواست . این طفل که نه از زیبایی بهره ای داشت و همیشه بسیار کثیف بود غلامعلی نام داشت که به ملیجک دوم مشهور بود . این نام به پدرش گفته شده بود و در لغت کردی به معنای گنجشک است . غلامعلی خان از طرف شاه لقب عزیز السلطان را گرفت.


    زن دیگر پدر تاجدار من زنی زیبا ولی از دانش بی بهره بود که به خانم باشی ملقب بود . این زن دختر باغبان صاحبقرانیه بود . پدرم به او عشق می ورزید .اگر بخواهم راجع به زنان پدرم بگویم هزار مثنوی کاغذ می خواهد و از حوصله شما خارج .


    گفتم من در این حرم شلوغ به دنیا آمدم و بزرگ شدم . شش هفت ساله بودم که به مکتب سپرده شدم تا خواندن و نوشتن را بیاموزم . ما در داخل حرم خانه اجازه تحصیل سواد داشتیم . کتاب هایی بود که می توانستیم آنها را بخوانیم . شاه بابا وسائل سرگرمی برای ما مهیا کرده بود. یکی از خواهران من نواختن پیانو را فرا گرفته بود . فخرالدوله شعر می گفت و نقاشی های زیبایی می کشید . ما هر ساله چند بار به ییلاقات سلطنتی در شهرستانک و شمیران می رفتیم . سفرهایی که علی رغم محدودیت هایی که وجود داشت، باز تنفس در هوای خارج از درب خانه بود.


    ازدواج در 9 سالگی


    نه ساله بودم که روزی به دستور پدر از میان خواستگاران فراوان، در مقابل پسر بچه ای قرار گرفتم . کسی که بعد ها همسرم شد . هر چند پیش از مراسم بیمار شدم اما گریزی از این وصلت نبود .


    از روز عقد کنان خودم بیاد می آورم که لباس اطلس سفیدی پوشیده بودم و سر و صورتم را آرایش کرده بودم در حالی که یک تور سفید جلوی چشمانم بود . توری سفیدی که در زیر آن اشک می ریختم و به زور نیشگون های دردناک با بغض جواب بله را از من شنیدند.


    مدتی از این عقد کنان اجباری نگذشت که به دستور پدر قرار شد پس از برگزاری جشن قرآن که شروع پنجاهمین سال سلطنت پدرم بود عروسی من برگزار شود . اما درست روز قبل از جشن قرآن خبری تمام ایران را تکان داد . شاه بابا کشته شد.




    روز بعد از ترور شاه بابا / 1275 خورشیدی


    آن روز تلخ را به یاد دارم . تمام حرمسرا به یکباره پر از ماتم شد. همه بجای لباس شادی رخت ماتم پوشیدند . درباره مرگ پدر به دست یک کرمانی که از مریدان سید جمال بود بنام میرزا رضا ، قولهای زیادی است. خود او عمل زشت خود را به بهانه ظلمی که نایب السلطنه، برادر من بر او رئا شده بود می دانست.




    زنان حرمسرای ناصرالدین شاه بعد از ترور


    با مرگ شاه بابا ، حرم او به وضع بدی در آمد. شاه جدید یعنی مظفرالدین شاه خود حرم خانه داشت. او که بیشتر عمر خود را به ولایت عهدی گذرانده بود ، بسیاری از زنان حرم را یرون کرد (بیرون کرد). برخی چون مادر من را که از زنان محترم بود در جایی خارج از در خانه مسکن داد.


    "زنان ایران از نوع انسان مجزا شده بودند ... این زنان از صبح تا شام نا امیدانه در یک دایره بسته به سر می بردند. این جماعت یا از دور تماشا می کردند یا در روزنامه ها میخواندند که زنهای اروپا به چه قسم از حقوق خود دفاع می کردند. "


    او (مظفرالدین شاه) پس از گذشت سال پدر تاجدارم، من را به خانه شوهر فرستاد. خانه ای که هیچگاه خانه خوشبختی من نبود. من کتاب های زیادی خوانده بودم دلم می خواست به خارج از مرزهای حرم سراها بروم و کسب علم کنم . زندگی درون چارچوب بسته برایم سخت بود و هیچگاه با آن مرد نتوانستم خوشبخت باشم. شاید بهمین دلیل سال های بعد با وجود داشتن فرزندانی متارکه کردم .




    سال 1324 ه.ق/ 1285 ه.ش


    سال امضای فرمان مشروطه بتوسط مظفرالدین شاه


    سال آشنایی با انجمن اخوت


    بعدها من با دانش و علوم آشنا شدم . در گروههایی وارد شدم . در حدود سال های 1324 قمری (سال امضای فرمان مشروطه) که جامعه به تحولی بزرگ رفت من هم به سمت این تحول رفتم . در جلساتی که توسطانجمن اخوت در خانه خواهرم ملکه ایران که همسر مردی روشنفکر بنام ظهیرالدوله بود شرکت می کردم. و عضو انجمن هایی از زنان بودیم که طالب برقراری مشروطه بودند . من تمام تلاشم مصروف این بود که زنان ایران که خودم یکی از آنها بودم ، علی رغم آنکه دختر و خواهر شاه بودم ، از حصارها خارج شوند .


    به نظر من مشروطه ذاتا چیز خوبی بود. مشروطه یعنی عمل کردن به شرایط آزادی و ترقی یک ملتی بدون غرض و خیانت .


    "زندگی زن ایرانی از دو چیز ترکیب شده؛ یکی سیاه یکی سفید. در موقع بیرون آمدن و گردش کردن ، هیاکل موحش سیاه عزا؛ در موقع مرگ کفن های سفید . من یکی از همین زنان بدبخت بودم."


    زنان ایران به عقیده من نمی توانند روی سعادت ببینند مگر خودشان بخواهند . من در تمام سفرهایم به ممالک غربی چنان دریافتم که زنان اینجا هرچه بدست آوردند از طریق همت خود یافتند . زن ایرانی هم خودش باید مرزهای حرم را بشکند. هرچند مشروطه ایران نتوانست قدمی برای آزادی زن ها بردارد اما همین آغاز شرکت آنها در حرکتی بزرگ و تلاش برای تغییر آنچه محکوم به آن بودند و کسب تحصیل علم راهی برای پیشرفتهای آینده خواهد بود.


    برای اصیل بودن کافی است که دروغ نگویی...
    آغاز اصالت خوب همین است که...
    نخواهی چیزی باشی که نیستی...

  2. 2 کاربر برای این پست سودمند از Tamara عزیز تشکر کرده اند:


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •