جهت تبلیغات در پرشین فروم کلیک کنید

صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 55

موضوع: اشعار شیخ بهایی

  1. #1

    پیش فرض اشعار شیخ بهایی

    از وقتی تو این سایت شروع مردم به مشاعره، عجیب به اشعار شیخ بهایی علاقه مند شدم:


    دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید

    دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید

    ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح!

    نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

    مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی

    که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید

    بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را

    نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید

  2. 11 کاربر برای این پست سودمند از b@ran عزیز تشکر کرده اند:


  3. #2

    پیش فرض

    عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبود
    نوبت پیری رسید، صد غم دیگر فزود
    کارکنان سپهر، بر سر دعوی شدند
    آنچه بدادند دیر، باز گرفتند زود
    حاصل ما از جهان نیست بجز درد و غم
    هیچ ندانم چراست این همه رشک حسود
    نیست عجب گر شدیم شهره به زرق و ریا
    پرده‌ی تزویر ما، سد سکندر نبود
    نام جنون را به خود داد بهائی قرار
    نیست بجز راه عشق، زیر سپهر کبود

  4. 7 کاربر برای این پست سودمند از b@ran عزیز تشکر کرده اند:


  5. #3

    پیش فرض

    با هر که شدم سخت، به مهر آمد سست

    بگذاشت مرا و عهد نگذاشت درست

    از آب و هوای دهر، سبحان‌الله

    هر تخم وفا که کاشتم، دشمن رست

  6. 7 کاربر برای این پست سودمند از b@ran عزیز تشکر کرده اند:


  7. #4

    پیش فرض

    آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست

    وان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست

    حال متکلم از کلامش پیداست

    از کوزه همان برون تراود که در اوست

  8. 9 کاربر برای این پست سودمند از b@ran عزیز تشکر کرده اند:


  9. #5

    پیش فرض

    عادت ما نیست، رنجیدن ز کس

    ور بیازارد، نگوییمش به کس

    ور برآرد دود از بنیاد ما

    آه آتش بار ناید یاد ما

    ورنه ما شوریدگان در یک سجود

    بیخ ظالم را براندازیم، زود

    رخصت اریابد ز ما باد سحر

    عالمی در دم کند زیر و زبر

  10. 6 کاربر برای این پست سودمند از b@ran عزیز تشکر کرده اند:


  11. #6

    پیش فرض

    یکی دیوانه‌ای را گفت: بشمار

    برای من، همه دیوانگان را

    جوابش داد: کاین کاریست مشکل

    شمارم، خواهی ار فرزانگان را

  12. 6 کاربر برای این پست سودمند از b@ran عزیز تشکر کرده اند:


  13. #7

    پیش فرض

    یکدمک با خود آ، ببین چه کسی

    از که دوری و با که هم نفسی

    جور کم، به ز لطف کم باشد

    که نمک بر جراحتم پاشد

    جور کم، بوی لطف آید از او

    لطف کم، محض جور زاید از او

    لطف دلدار اینقدر باید

    که رقیبی از او به رشک آید

  14. 6 کاربر برای این پست سودمند از b@ran عزیز تشکر کرده اند:


  15. #8

    پیش فرض

    تاکی به تمنای وصال تو یگانه

    اشکم شود،از هر مژه چون سیل روانه
    خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟

    ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
    جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه



    رفتم به در صومعه‌ی عابد و زاهد
    دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد
    در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد
    گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
    یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه


    روزی که برفتند حریفان پی هر کار زاهد
    سوی مسجد شد و من جانب خمار
    من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار
    حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
    او خانه همی جوید و من صاحب خانه


    هر در که زنم،صاحب آن خانه تویی تو
    هر جا که روم،پرتو کاشانه تویی تو
    در میکده و دیر که جانانه تویی تو
    مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
    مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه


  16. 8 کاربر برای این پست سودمند از b@ran عزیز تشکر کرده اند:


  17. #9

    پیش فرض

    مالی که ز تو کس نستاند، علم است

    حرزی که تو را به حق رساند، علم است

    جز علم طلب مکن تو اندر عالم

    چیزی که تو را ز غم رهاند، علم است

  18. 6 کاربر برای این پست سودمند از b@ran عزیز تشکر کرده اند:


  19. #10

    پیش فرض

    هرگز نرسیده‌ام من سوخته جان،
    روزی به امید

    وز بخت سیه ندیده‌ام، هیچ زمان،
    یک روز سفید

    قاصد چو نوید وصل با من می‌گفت،
    آهسته بگفت

    در حیرتم از بخت بد خود که چه سان؟
    این حرف شنید


    گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی
    گفتم منم غریبی از شهر آشنائی




  20. 6 کاربر برای این پست سودمند از بيقرار عزیز تشکر کرده اند:


  21. #11

    پیش فرض

    هرگز نرسیده‌ام من سوخته جان،

    روزی به امید
    وز بخت سیه ندیده‌ام، هیچ زمان،

    یک روز سفید
    قاصد چو نوید وصل با من می‌گفت،

    آهسته بگفت
    در حیرتم از بخت بد خود که چه سان؟

    این حرف شنید

  22. 3 کاربر برای این پست سودمند از b@ran عزیز تشکر کرده اند:


  23. #12

    پیش فرض

    زندگينامه: شيخ بهايي (953 ه.ق. - 1031ه.ق.)
    بهاء‌الدين محمد بن عزالدين حارثي همداني عاملي جبعي (جباعي) معروف به شيخ بهائي در سال 953 ه.ق 1546 ميلادي در بعلبك متولد شد.
    او در جبل عامل در ناحيه شام و سوريه در روستايي به نام "جبع" يا "جباع" مي‌زيست.
    10 ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی از بزرگان علمای شام بسوی ایران رهسپار شد و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنی گزیدند. بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول شد.
    او در اندک مدتي چنان پيشرفت کرد كه به صورت يک چهره بارز و يکي از مشهورترين مردان دوره صفوي شد.
    بهاءالدين نه تنها عالم ديني و مردي متکلم بود بلکه رياضيدان، مهندس، معمار و کيميادان بود از علوم غريبه نيز آگاهي داشت. تحصيل علوم رياضي را از نو زنده کرد و رساله‌هايي در رياضيات و نجوم نوشت که آنها را از تلخيص آثار گذشتگان فراهم آورده بود.
    کتاب‌هاي خلاصة‌الحساب در رياضي و تشريح الافلاک در نجوم از اوست. بهائي آثار برجسته‌اي به نثر و نظم پديد آورده است.
    يكي از نمونه كارهاي بهايي نخست تقسيم آب زاينده رود به محلات اصفهان و روستاهاي مجاور رودخانه است كه معروف است هيئتي در آن زمان از جانب شاه عباس به رياست شيخ بهائي مأمور شد و ترتيب بسيار دقيق و درستي براي حق آب هر ده و آبادي و محله و بردن آب و ساختن مادي‌ها داد كه هنوز به همان ترتيب معمول است و اصل طومار آن در اصفهان موجود است.
    يكي ديگر از كارهاي شگفت كه به بهائي نسبت مي‌دهند، ساختمان گلخن گرمابه‌اي است كه هنوز در اصفهان مانده و به حمام شيخ بهائي يا حمام شيخ معروف است.
    اين حمام در ميان مسجد جامع و هارونيه در بازار كهنه نزديك بقعه معروف به درب امام واقع شده و مردم اصفهان از دير باز همواره عقيده داشتند كه گلخن آن گرمابه را بهائي چنان ساخته كه با شمعي گرم مي‌شد.
    در زير پاتيل گلخن فضاي خالي تعبيه كرده و شمعي روشن زير آن گذاشته و آن فضا را بسته بود و شمع تا مدت‌هاي مديد همچنان مي‌سوخت و آب حمام به اين وسيله گرم مي‌شد.
    او خود گفته بود كه اگر روزي آن فضا را بشكافند، شمع خاموش مي‌شود و گلخن از كار مي‌افتد. مي‌گويندباستان‌شناسان خارجي براي فهميدن روش كار اين گرمابه ديوار آن را شكافتند و شمع از كار افتاد.
    باستان‌شناسان امروزي معتقدند كه دليل گرم شدن گرمابه با يك شمع كانالي بود كه شيخ بهايي در بالاي شمع تعبيه كرده بود. اين كانال در حقيقت لوله تهويه فاضلاب حمام بود كه گازهاي آن بر اثر شعله شمع شعله‌ور مي‌شد و آب را گرم مي‌كرد.
    همچنين طراحي منار جنبان اصفهان كه هم اكنون نيز پا برجاست به او نسبت داده مي‌شود.
    بهترين منبع براي گردآوري اشعار بهائي، کشکول است تا جائي که به عقيده برخي محققان، انتساب اشعاري که در کشکول نيامده است به بهائي ثابت نيست.
    از اشعار و آثار فارسي بهائي دو تأليف معروف تدوين شده است. يکي به کوشش سعيد نفيسي با مقدّمه‌اي ممتّع در شرح احوال بهائي، ديگري توسط غلامحسين جواهري وجدي که مثنوي منحول « رموز اسم اعظم » (ص 94 ـ 99) را هم نقل کرده است. با اين همه هر دو تأليف حاوي تمام اشعار و آثار فارسي شيخ نيست.
    او در سال ۱۰۳۱ ه.ق در اصفهان درگذشت و بنابر وصیت خودش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مرقد مطهر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام جنب موزه آستان قدس دفن كردند.

  24. 4 کاربر برای این پست سودمند از b@ran عزیز تشکر کرده اند:


  25. #13
    مدیر گالری عکس،اخبار و مطالب روز S0G0L آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    Deutschland
    نوشته ها
    17,924
    Thanked: 62048

    پیش فرض

    Link URL:
    لینک و متن درون کدها فقط برای کسانی که ثبت نام کرده اند قابل مشاهده است لطفا وارد شوید OR ثبت نام کنید.



    ای خاک درت سرمه‌ی ارباب بصارت در تأدیت مدح تو خم، پشت عبارت گرد قدم زائرت، از غایت رفعت بر فرق فریدون ننشیند ز حقارت در روضه‌ی تو خیل ملایک، ز مهابت گویند به هم مطلب خود را به اشارت هر صبح که روح القدس آید به طوافت در چشمه‌ی خورشید کند غسل زیارت در حشر، به فریاد بهائی برس از لطف کز عمر، نشد حاصل او غیر خسارت
    من کودکی مـی خـواهـم ...
    کـودکــــ دستـانـــِـ کـوچکـــِـ خـود را بـالا بـرد و گفتــــ
    خـــد
    ـایـا بارانـی بـفـرستـــــ ...
    کـودکـانــــــ صبــر ِایـوبــــــ نـدارنـد کـه ...
    خستـه شـد و دستـهایـشـــــ را پـاییـن انـداخـتـــــ
    بـا گـریـه رو بـه آسمـان گفت :
    دیگـــر بـارانــــ
    نمـی خـواهـــم .
    ..




  26. یک کاربر برای این پست سودمند از S0G0L عزیز تشکر کرده اند:


  27. #14
    عضو خیلی فعال سایت Evin آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل سکونت
    ما از اینجا و از آنجا نیستیم/ما ز بیجاییم و بیجا می رویم
    نوشته ها
    629
    Thanked: 938

    پیش فرض

    آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند
    از تلخی جان کندنم، از عاشقی واسوختند

    دی مفتیان شهر را تعلیم کردم مسئله
    و امروز اهل میکده، رندی ز من آموختند

    چون رشته‌ی ایمان من، بگسسته دیدند اهل کفر
    یک رشته از زنار خود، بر خرقه‌ی من دوختند

    یارب! چه فرخ طالعند، آنانکه در بازار عشق
    دردی خریدند و غم دنیای دون بفروختند

    در گوش اهل مدرسه، یارب! بهائی شب چه گفت؟
    کامروز، آن بیچارگان اوراق خود را سوختند
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    درخت را به نام برگ،
    بهار را به نام گل
    ستاره را به نام نور،
    کوه را به نام سنگ
    دل شکفته مرا به نام عشق،
    عشق را به نام درد
    مرا به نام کوچکم صدا بزن!

  28. یک کاربر برای این پست سودمند از Evin عزیز تشکر کرده اند:


  29. #15
    عضو خیلی فعال سایت Evin آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل سکونت
    ما از اینجا و از آنجا نیستیم/ما ز بیجاییم و بیجا می رویم
    نوشته ها
    629
    Thanked: 938

    پیش فرض

    یک گل ز باغ دوست، کسی بو نمی‌کند
    تا هرچه غیر اوست، به یک سو نمی‌کند

    روشن نمی‌شود ز رمد، چشم سالکی
    تا از غبار میکده، دارو نمی‌کند

    گفتم: ز شیخ صومعه، کارم شود درست
    گفتند: او به دردکشان خو نمی‌کند

    گفتم: روم به میکده، گفتند: پیر ما
    خوش می‌کشد پیاله و خوش بو نمی‌کند

    رفتم به سوی مدرسه، پیری به طنز گفت:
    تب را کسی علاج، به طنزو نمی‌کند

    آن را که پیر عشق، به ماهی کند تمام
    در صد هزار سال، ارسطو نمی‌کند

    کرد اکتفا به دنیی دون خواجه، کاین عروس
    هیچ اکتفا، به شوهری او نمی‌کند

    آن کو نوید آیه‌ی «لا تقنطوا» شنید
    گوشی به حرف واعظ پرگو نمی‌کند

    زرق و ریاست زهد بهائی، وگرنه او
    کاری کند که کافر هندو نمی‌کند
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    درخت را به نام برگ،
    بهار را به نام گل
    ستاره را به نام نور،
    کوه را به نام سنگ
    دل شکفته مرا به نام عشق،
    عشق را به نام درد
    مرا به نام کوچکم صدا بزن!

  30. یک کاربر برای این پست سودمند از Evin عزیز تشکر کرده اند:


صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •