جهت تبلیغات در پرشین فروم کلیک کنید

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 36

موضوع: مطالب و اشعار در وصف مادر

  1. #1

    Thumbs up مطالب و اشعار در وصف مادر


    سلام
    دوستان و عزیزان لطفا در این تاپیک اشعار و مطالب
    در وصف مادران عزیز را ارسال نمایید.

    با سپاس

  2. 3 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  3. #2

    پیش فرض



    "معنای عشق"
    مادر ای سايه‏ي الطاف خدا
    ای سراسر همه مهر
    ای دل انگيزترين معنی عشق
    ای كه يادت همه آرامش من
    ای وجودت همه خواهش من
    تو نمايانگر الطاف خدايی مادر
    مروه و حج و صفايی مادر
    زير پای تو بهشت است بهشت
    باز هم طفل توام
    هرچه كردم
    چه زيبا و چه زشت
    دست تو گرمترين گرمي مهر
    مهر تو پاكترين معني عشق
    نفست رايحه‏ي ريحان است
    ديدن روی نكويت مادر
    همه درد مرا درمان است
    ورد زير لب تو ذكر دعاست
    خانه با بودن تو
    بهترين باغ دل انگيز خداست

    پاكتر از همه پاكي هايی
    خوبتر ازهمه خوبي هايی
    با صفاتر ز همه دنيايی
    مادرم
    مادر خوبم بخدا
    دفتر عمر مرا
    تو چو شيرازه‏ي هستی هستی
    تو سزاوار چه هستی
    همه چيز
    من چه دارم كه تو را زيبد
    هيچ
    سايه لطف خدايی مادر
    معني عشق و وفايی مادر
    شعر من درخور تفسيرت نيست
    اوج مهری و صفايی مادر



  4. 4 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  5. #3

    پیش فرض


    مادر

    نرفت از سرم هـــــر گز هوای تو مادر
    هنوز مي تپد اين دل برای تو مـــــــــادر
    چســـــــان زبان بگشايم كه خجلت آهنگم
    نكرده ام دل و جـــــــــان را فدای تو مادر
    چه چـــــاره گر نبرم داغ هجر تو به عدم
    اميد قلب حزينم لــــــــــــــقای تو مـــــــادر
    چو شبنم است سرو برگ رنگ اين گلشن
    مدام ميشنوم من صــــــــــــــــدای تو مادر
    درين چمن كه حضور جفاست مضمونش
    چه نعمت است به عـــــــــالم وفای تو مادر
    مــــــــــــقيم منزل عزت كسي توان گشتن
    كه بود حـــــــــاصل كارش رضای تو مادر
    نشد ز كيف و كــــــم عمر چشم ما روشن
    حقيقت است به هــــــــر جا صفای تو مادر
    رموز جـــــوهر تُست ( بايزيد) و( بايقرا)
    به اين مـــــــــــــقام رسيدن عطای تو مادر
    نبود لايق اين گنج و اين كمــــــــال (رفيع)
    اگر نبود نصيبش دعــــــــــــــــــای تو مادر


  6. 4 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  7. #4

    پیش فرض


    مادر

    ای مادرم چه پاکست
    آغوش پر زمهرت
    تو چون فرشته پاکی همچون خدا مقدس
    آغوش پر زنازت
    گهوارهء جهانست بس نرم و مهربانست
    آغوش تو مکانيست زيبا تر از دو گيتی
    مادر مرا به ياد است
    هر ناز و هر گپ تو
    آن رنج هر شب تو


  8. 4 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  9. #5

    پیش فرض


    مادر، اگر دعاي شبانگاهيت نبود
    من در لهيب آتش غم می گداختم
    مادر، اگر گناه نبود اين به درگهت
    بي شک تو را به جای خدا مي شناختم

    تا ديده ام به روی جهان باز شد، زشوق
    لبخند مهربان تو جا در تنم دميد
    فرياد حاجتم چو برون آمد از گلو
    دست نوازش تو به فرياد من رسيد

    مادر، قسم به آن همه شب زنده داريت
    که اندر سرم هوای تو هست و صفای تو
    آيينه دار مهر و عطوفت تويی، تويی
    خواهم که سر نهم به خدا من به پای تو

    روزي که طفل زار و نحيفي بُدم زمهر
    چون جان خود، مرا تو نگهدار بوده ای
    مادر، به راه زندگي من فدا شدی
    دايم مرا تو مونس و غمخوار بوده ای

    مادر قسم به تو، که تويی نور کردگار
    يزدان تو را، ز نور وفا آفريده است
    نازم به آن شکوه و به آن عزّت و مقام
    جنّت به زير پای تو خوش آرميده است


  10. 4 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  11. #6

    پیش فرض


    در بیابانی دور
    که نروید جز خار
    که نتوفد جز باد
    که نخیزد جز مرگ
    که نجنبد نفسی از نفسی
    خفته در خاک کسی
    زیر یک سنگ کبود
    در دل خاک سیاه
    میدرخشد دو نگاه
    که بناکامی ازین محنت گاه
    کرده افسانه هستی کوتاه
    باز می خندد مهر
    باز می تابد ماه
    باز هم قافله سالار وجود
    سوی صحرای عدم پوید راه
    با دلی خسته و غمگین -همه سال-
    دور ازین جوش و خروش
    میروم جانب آن دشت خموش
    تا دهم بوسه بر آن سنگ کبود
    تا کشم چهره بر آن خاک سیاه
    وندر این راه دراز
    میچکد بر رخ من اشک نیاز
    میدود در رگ من زهر ملال
    منم امروز و همان و راه دراز
    منم اکنون و همان دشت خموش
    من و آن زهر ملال
    من و آن اشک نیاز
    بینم از دور،در آن خلوت سرد
    -در دیاری که نجنبد نفسی از نفسی-
    ایستادست کسی!
    "روح آواره کیست؟
    پای آن سنگ کبود
    که در آن تنگ غروب
    پر زنان آمده از ابر فرود؟"
    می تپد سینه ام از وحشت مرگ
    می رمد روحم از آن سایه دور
    می شکافد دلم از زهر سکوت!
    مانده ام خیره براه
    نه مرا پای گریز
    نه مرا تاب نگاه!
    شرمگین میشوم از وحشت بیهوده خویش
    سرو نازی است که شادابتر از صبح بهار
    قد برافراشته از سینه دشت
    سر خوش از باده تنهائی خویش!
    "شاید این شاهد غمگین غروب
    چشم در راه من است؟
    شاید این بندی صحرای عدم
    با منش یک سخن است؟"
    من،در اندیشه که :این سرو بلند
    وینهمه تازگی و شادابی
    در بیابانی دور
    که نروید جز خار
    که نتوفد جز باد
    که نخیزد جز مرگ
    که نجنبد نفسی از نفسی...
    غرق در ظلمت این راز شگفتم ناگاه:
    خنده ای میرسد از سنگ بگوش!
    سایه ای میشور از سرو جدا!
    در گذرگاه غروب
    در غم آویز افق
    لحظه ای چند بهم می نگریم
    سایه میخندد و میبینم : وای...
    مادرم میخندد!...
    "مادر ،ای مادر خوب
    این چه روحی است عظیم؟
    وین چه عشقی است بزرگ؟
    که پس از مرگ نگیری آرام؟
    تن بیجان تو،در سینه خاک
    به نهالی که در این غمکده تنها ماندست
    باز جان میبخشد!
    قطره خونی که بجا مانده در آن پیکر سرد
    سرو را تاب و توان می بخشد!
    شب،هم آغوش سکوت
    میرسد نرم ز راه
    من از آن دشت خموش
    باز رو کرده باین شهر پر از جوش و خروش
    میروم خوش به سبکبالی باد
    همه ذرات وجودم آزاد
    همه ذرات وجودم فریاد

    فریدون مشیری

  12. 4 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  13. #7

    پیش فرض

    تقديم به مقام مادر

    تو شکوفاترين بهارمنی
    مهربونی من، نگارمنی
    همه عالم اگرزمن بگسست
    بازهم خوب من کنارمنی
    مهرتو نقطه عروج من است
    خوش به حالم که غمگسارمنی
    خوش به حالم که با تو سرمستم
    درره عشق تک سوارمنی
    با تو جاني دوباره مي گيرم
    تو که پايان انتظارمنی
    انتظارشکست هرچه غم است
    تو که هرلحظه بی قرار منی



  14. 3 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  15. #8

    پیش فرض


    مادر!

    تو ای قصيده ی زندگی!

    مادر!

    تو ای بنای خوشبختی!

    مادر!

    تو ای کوه اميد!

    مادر!

    همه عشق

    همه زندگی

    چقدر سخی هستی تو

    مث دريا

    چقدر آبی هستی تو

    مث رويا

  16. 3 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  17. #9

    پیش فرض


    تاج از فرق فلک برداشن

    تا ابد آن تاج برسر داشتن

    روز در انواع نعمت های ناز

    شب بتی چون ماه در برداشتن

    در بهشت آرزو ره یافتن

    هر نفس عقدی بر ساغر داشتن

    بر تو ارزانی که ما را خوش تر است

    لذت یک لحظه مادر داشتن

  18. 4 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  19. #10

    پیش فرض


    چشمايم را مي بندم

    آرام سرم را رو دامنت ميگذارم

    ارام دستهايت را مي گيرم ومي بوسم

    ارام ميگريم و اشك ميريزم

    سرم را بالامي اورم

    اماتونيستي مادر

    چشمان گريانم را به قاب عكس اتاق ميدوزم

  20. 4 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  21. #11

    پیش فرض


    مادری دارم آرام

    بی پروا از سكوت آب ها

    شوقش از برگ درختان افزون

    نگاهش لطيف تر از انوار بهار

    كلامش آفتاب ،صدايش باران

    مادری دارم كه خواندن نمی دانست

    ولی درس زندگي آموخت

    آموخت كه چگونه گل را شاد كنم

    عشق را بفهمم

    دشت دل را خوشه خوشه پر كنم از گل شقايق

    آموخت كه چگونه دوست بدارم زندگی را


  22. 3 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  23. #12

    پیش فرض


    دستانش بوی عطر گلها می داد

    صورتش همچون فرشته ای پاك و معصوم غرق در نور و روشنايي بود

    در لباس گلدار سفيدش

    همچون بهار خانمی بود دلفريب و زيبا

    كه امده بود مرا غرق لطافت و مهر كند

    بسويش رفتم

    نزديك

    نزديك تر

    اما قبل از انكه بتوانم حتي

    گلي از پيراهن بهاريش بچينم

    پرواز كرد

    و من ماندم و بوی عطری بهاری

    كه هر روز نسيم صبح

    از دامان مادرم برايم به ارمغان مي آورد...







  24. 3 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  25. #13

    پیش فرض

    نامه هاتو من خیلی دوست دارم

    مینویسی جان مادر من چه کم دارم

    تا تو رو دارم مادر من چه غم دارم

    جان نویسی جان مادر من چه کم دارم

    مادر مادر مادر مادر

    مادرم غربت چرا تو رو کرد از من جدا مادر مادر

    تو رو من به خدا میسپارمت میدونی که چقدر دوست دارمت


    مادر مادر


    اندی جون خوم



  26. 3 کاربر برای این پست سودمند از Shabgard عزیز تشکر کرده اند:


  27. #14

    پیش فرض


    اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم

    و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم

    اگر از دست من در خلوت خود گریه کردی ،

    اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی

    اگر زخمی چشیدی گاهگاهی در زبان من

    اگر رنجیده خاطر گشتی در لحن بیان من

    گناهم را ببخش مادر...

  28. 2 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


  29. #15

    پیش فرض


    ساحل امروز خموش است

    ماسه ها شسته و نمناک

    موج کف بر لب و دیوانه و مست

    سوی من می آید و بر می گردد،

    مرغ دل گرچه اسیر قفس است،

    همرۀموج ندانم که چرا میخواند

    مادر!امروز دلم شعر ترا میخواند



    بر سر سنگ به نزدیکی آب،

    مرغکی گرم عبادت،

    سر یک پای ستاد ست، دعا میخواند،

    پر این مرغ سپید است، از رهی

    سینه اش پا ک زکین،

    به چنین پاکی و خوبی به خدا مادرم است این،

    از رهی دور رسیدست ومرا میخواند.

  30. 2 کاربر برای این پست سودمند از ali266 عزیز تشکر کرده اند:


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •