جهت تبلیغات در پرشین فروم کلیک کنید

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 24

موضوع: اشعار نوروزی

  1. #1

    پیش فرض اشعار نوروزی

    این چند روزه اونقدر جاهای مختلف شعرای نوروزی دیدم که آخرش فکر کردم اگه همشونو بذارم تو یه تاپیک جالب بشه:icon_pf (33): بعضی از شعرا همونایی هستن که بچه های فروم گذاشتن تو پروفایل یا امضا و ... و بعضیاشونم جاهای دیگه دیدم:icon_pf (20):





    بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
    از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را
    زبان سوسن از ساقی کرامتهای مستان گفت
    شنید آن سرو از سوسن قیام آورد مستان را
    ز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقل
    چو دید از لاله کوهی که جام آورد مستان را
    ز گریه ابر نیسانی دم سرد زمستانی
    چه حیلت کرد کز پرده به دام آورد مستان را
    سقاهم ربهم خوردند و نام و ننگ گم کردند
    چو آمد نامه ساقی چه نام آورد مستان را
    درون مجمر دلها سپند و عود میسوزد
    که سرمای فراق او زکام آورد مستان را
    درآ در گلشن باقی برآ بر بام کان ساقی
    ز پنهان خانه غیبی پیام آورد مستان را
    چو خوبان حله پوشیدند درآ در باغ و پس بنگر
    که ساقی هر چه درباید تمام آورد مستان را
    که جانها را بهار آورد و ما را روی یار آورد
    ببین کز جمله دولتها کدام آورد مستان را
    ز شمس الدین تبریزی به ناگه ساقی دولت
    به جام خاص سلطانی مدام آورد مستان را








  2. #2

    پیش فرض




    بهار آمد به باغ و گل نظر کن

    بهار آمد بگو ای غم سفر کن

    بهار آمد شمیم سبزه زاران

    بهار آمد صفای گل عزاران

    بهار آمد که سین سرد سرما

    برفت و هفت سین شد حکم فرما

    بهار آمد زاوصاف بهاران

    یکی را من نوشتم از هزاران

    ^_^
    محمد جعفر عسگری









  3. #3

    پیش فرض

    نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد

    بهار آمد بهار آمد بهار مشكبار آمد

    خرامان ساقى مه رو بامر شهریار آمد

    صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد

    طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد

    حبیب آمد حبیب آمد بهدلدارى مشتاقان

    شقایقها و ریحانها و لاله خوش عذار آمد

    ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد

    بهدشت آب و گل بنگر كه پر نقش و نگار آمد

    ز سوسن بشنو اى ریحان كه سوسن صد زبان آمد

    به گوشش سرو مىگوید كه یار بردبار آمد

    سمن با سرو مىگوید كه مستانه همى رقصى

    زمین سر سبز و خرم شد زمان لاله زار آمد

    مه دى رفت و بهمن هم برو، كه نوبهار آمد

    ثنا و حمد مىخواند كه فیض بىشمار آمد

    هزاران مرغ شیرین بر نشسته بر سر منبر

    چمن را گفت اشكوفه كه فضل كردگار آمد

    سمن را گفت نیلوفر كه پیچاپیچ من بنگر









  4. #4

    پیش فرض



    بهار را باور کن>>


    بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

    شاخه های شسته، باران خورده، پاک

    آسمان آبی و ابر سپید

    برگهای سبز بید

    عطر نرگس، رقص باد

    نغمه و بانگ پرستوهای شاد

    خلوت گرم کبوترهای مست

    نرم نرمک میرسد اینک بهار

    خوش بحال روزگار …

    خوش بحال چشمه ها و دشتها

    خوش بحال دانه ها و سبزه ها

    خوش بحال غنچه های نیمه باز

    خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز

    خوش بحال جان لبریز از شراب

    خوش بحال آفتاب …

    ای دل من، گرچه در این روزگار

    جامهء رنگین نمیپوشی به كام

    بادهء رنگین نمینوشی ز جام

    نقل و سبزه در میان سفره نیست

    جامت از آن می كه میباید تهی است

    ای دریغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسیم

    ای دریغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب

    ای دریغ از «ما» اگر کامی نگیریم از بهار …

    گر نکوبی شیشهء غم را به سنگ

    هفت رنگش میشود هفتاد رنگ …







  5. #5

    پیش فرض

    عاشقا خیز، كامد بهاران

    شكوه ها را بنه، خیز و بنگر،

    كه چگونه زمستان سر آمد.

    جنگل و كوه در رستخیز است،

    عالم از تیرهرویی در آمد،

    چهره بگشاد و چون برق خندید.

    توده برف بشكافت از هم،

    قله كوه شد یكسر ابلق

    مرد چوپان در آمد ز دخمه،

    خنده زد شادمان و موفّق،

    كه دگر وقت سبزه چرانی است.

    عاشقا! خیز كامد بهاران.

    چشمه كوچك از كوه جوشید،

    گل به صحرا در آمد چو آتش،

    رود تیره چو طوفان خروشید،

    دشت از گل شده هفت رنگه،

    آن پرنده پی لانه سازی.

    بر سر شاخه ها میسراید.

    خار و خاشاك دارد به منقار،

    شاخة سبز هر لحظه زاید،

    بچّگانی همه خرد و زیبا.

    آفتاب طلایی بتابید

    بر سر ژاله صبحگاهی،

    ژاله ها دانه دانه درخشند،

    همچو الماس و ، در آب ماهی،

    بر سر موج ها زد معلق











  6. #6

    پیش فرض



    بهار آمد گلا روزت خجسته


    کهن آيين نوروزت خجسته

    بهـــارِ نازنيـن از ره رسيــده

    زمستـان خيمه از هـر کوچه چيـده

    بنفشـه، رازقی، نسـرين و سـوسن

    عـروس دشت را ُپـر کرده دامـن

    سپيـد و سرخ و زرد و سبـزِ ارزن

    نگيـنِ دشت و هامون، کوی و برزن



    بهار آمد گلا روزت خجسته

    کهن آيين نوروزت خجسته

    پـرستـو لانه ی نـو کـرده بـر پا

    به خوش کامی کشيده پَـر به هـر جا

    سـرود مـرغکان شـاد و سر مست

    به رقص آرد سر و جان و دل و دست

    همـه دلـدادگان فـرشـاد و خنـدان

    به دست افشـانی انند و پـای کـوبان



    بهار آمد گلا روزت خجسته

    کهن آيين نوروزت خجسته

    درون خـانه ی تـاجيـک و افغـان

    چو اُزبک، ترکمن، بر پشت ايـران

    بـه پـاسِ داده هـای نيـکِ مـزدا

    هـزاران خـوان نوروزی ست بر پا

    بسی پير و جوان بر لب شکـر خند

    کنـارِ خـوان نـوروزنـد خـرسند

    بهار آمد گلا روزت خجسته

    کهن آيين نوروزت خجسته







  7. یک کاربر برای این پست سودمند از sevil1972 عزیز تشکر کرده اند:


  8. #7

    پیش فرض

    خواب زمـستــان پــرید ،لاله و گل بر دمید
    طبع طبیعت شکفـت، سـروش باران رسیــد

    شکـوفه هـا یک به یک،خنده زنند بر بهار
    آب زنــیــد راه را ،مـــوکــــب یـاران رسیـد









  9. یک کاربر برای این پست سودمند از sevil1972 عزیز تشکر کرده اند:


  10. #8

    پیش فرض


    بــاز مـــی آیــــد بــــهـــار دلـنشین
    بــاز بــلـبــل مــی شــود با گل قرین
    بــاز صـــحــرا پـر شقایق می شود
    بــاز روشــن قــلب عـاشق می شود
    فــصــل ســـرد از هــیــبت باد بـهار
    مــی کــنـــد از پــیـش روی او فـرار
    ســفــره هــا بــا هـفت سین آراسته
    بــا گـــل مـــهـــر و صــفـــا پیراسته
    بــر ســر سفره جـوان و خُرد و پیر
    ســبزه و آئــیــنـه و مــاهـی و سـیر
    سـیـب و سـنـبـل در کـنـار یــاسـمـن
    عطربــیــد مـِشک چــون مُشک خُتَن
    سرکه و سنجد، سماق و شمع و گل
    عـــیـــد آمــد بـــا دف و ســاز و دُهُل
    ســال نــوتـحـویل و سال کهنه رفـت
    هــم دل مــا تـازه شد هم شال و رخت
    یــا مــُقــلّب،قــلب مـــارا شـــاد کــن
    یـــا مـــُدبّـــر خـــانــــه را آبـــاد کـــن
    یـــا مـــُحـــول ،اَحســــنُ الــّحالم نما
    از بـــدیـــهــــا فـــارغُ الـــبـــالــم نـما
    ایـــن دل «جـــاویــد» را پـاک از ریـا
    کُــن خــــدا ،ای قـــادر بـــی مــنـتــها









  11. یک کاربر برای این پست سودمند از sevil1972 عزیز تشکر کرده اند:


  12. #9

    پیش فرض



    خدای من یکسال دیگر هم گذشت

    هرچه کردیم دیدی و هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم

    خدای من یکسال گذشت و چهار فصل

    هراسان شدم پناهم دادی بیمار شدم شفایم دادی

    آرامش که رسید طبیب و پناه را از یاد بردم

    خدای من سالها گذشت....ده....بیست...سی....

    هر چه کردم دیدی ،هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم

    خدای من آوای ملکوتی یا مقلب القلوب و الابصار می آید

    و تو مرا می خوانی که بخوانمت

    این منم با حسرت سالهای رفته

    یا مدبراللیل و النهار

    این منم با هزاران امید به سالهای پیش رو

    یا محول الحول و الاحوال

    خدای من بندگی ام را بپذیر،

    التماس مرا بشنو حول حالنا،حول حالنا،حول حالنا

    خدای من آرزوهایم چه شد؟







  13. #10

    پیش فرض




    بازکن پنجره را
    و ببین پر زدن بلبل باغ
    که شده مست زبوی خوش و جان بخش بهار
    وبکش با نفسی تند و عمیق
    بوی عطر گل یاس
    وببین مرغک آزرده عشق
    که حزین بود و نزار
    با شکوفایی گلهای بهار
    شده سرمست غرور
    دیگر آن سوزش سرمای زمستان
    نخورد بر بدن سبز درخت
    یا که شلّاق خزان
    نکند غنچه گل را پرپر
    بازکن پنجره را
    پرکن از رایحه و عطر بهار
    ریه خسته ز سوز و سرما
    و ببین در همه جا
    فرشی از سبزه وگل پهن شده ست
    تک درختی که زسرما بدنش می لرزید
    جامه سبز به تن کرده
    تنش گرم شده ست
    پولکی را که سپید است و قشنگ
    یا که زرد است و بنفش
    دست خیّاط زمان
    روی این جامه سبز
    دانه دانه زده با زیبایی
    گوییا فصل بهار
    کرده بر پیکر این تازه عروس
    تورخوش رنگ و سپید
    از لطافت چو حریر

    این بهار هم گذرا است
    سال دیگر شاید
    نتواند بگشاید« جاوید »
    باز این پنجره را







  14. یک کاربر برای این پست سودمند از sevil1972 عزیز تشکر کرده اند:


  15. #11

    پیش فرض

    سال و فال و مال وحال واصل و نسل وتخت و بخت
    بادت اندر شهریاری بر دوام و بر قرار

    سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش
    اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام









  16. یک کاربر برای این پست سودمند از sevil1972 عزیز تشکر کرده اند:


  17. #12

    پیش فرض

    بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
    خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد

    بنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد
    که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد









  18. یک کاربر برای این پست سودمند از sevil1972 عزیز تشکر کرده اند:


  19. #13

    پیش فرض



    بهار بهار پرنده گفت یا گل گفت؟
    خواب بودیم و هیچکی صدایی نشنفت

    بهار بهار ...صدا همون صدا بود
    صدای شاخه ها و ریشه ها بود

    بهار بهار چه اسم آشنایی
    صدات میاد اما خودت کجایی؟

    وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟
    تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟

    بهار اومد لباس نو تنم کرد
    تازه تر از فصل شکفتنم کرد

    بهار اومد با یه بغل جوونه
    عیدو آورد از تو کوچه تو خونه

    بهار بهار یه مهمون قدیمی
    یه آشنای ساده و صمیمی

    یه آشنا که مثل قصه ها بود
    خواب و خیال همه بچه ها بود

    یادش بخیر بچه گیا چه خوب بود
    حیف که هنوز صبح نشده غروب بود

    آخ که چه زود قلک عیدیامون
    وقتی شکست باهاش شکست دلامون

    بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
    خنده به دلمردگی زمین کرد

    چقدر دلم فصل بهارو دوست داشت
    وا شدن پنجره ها رو دوست داشت

    بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
    منو با حسی دیگه آشنا کرد

    یه حرف یه حرف، حرفای من کتاب شد
    حیف که همه ش سوال بی جواب شد

    دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
    که صب تا شب دنبال آب و نون بود

    بهار بهار حرفی برای گفتن
    تو فصل بی حوصلگی شکفتن

    بهار بهار پرنده گفت یا گل گفت
    ما شنیدیم هر کسی خوابه نشنفت







  20. یک کاربر برای این پست سودمند از sevil1972 عزیز تشکر کرده اند:


  21. #14

    پیش فرض

    نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا
    باغ همچون تبت و راغ بسان عدنا
    آسمان خیمه زد از بیرم و دیبای کبود
    میخ آن خیمه ستاک سمن و نسترنا
    بوستان گویی بتخانه فرخار شده است
    مرغکان چون شمن و بلبلکان چون وثنا
    بر کف پای شمن بوسه بداده وثنش
    کی وثن بوسه دهد بر کف پای شمنا
    کبک ناقوس زن و شارک سنتور زنست
    فاخته نای زن و بط شده طنبور زنا
    پرده راست زند نارو بر شاخ چنار
    پرده باده زند قمری بر نارونا
    کبک پوشیده به تن پیرهن خز کبود
    کرده با قیر مسلسل دو بر پیرهنا
    پوپوک پیکی، نامه زده اندر سر خویش
    نامه گه باز کند، گه شکند بر شکنا
    فاخته راست بکردار یکی لعبگرست
    درفکنده به گلو حلقه مشکین رسنا
    از فروغ گل اگر اهرمن آید بر تو
    از پری باز ندانی دو رخ اهرمنا
    .. ... ..

    .. ... ..
    ارغوان بر طرف شاخ تو پنداری راست
    مرغکانند عقیقین زده بر بازنا
    لاله چون مریخ اندر شده لختی به کسوف
    گل دوروی چو بر ماه سهیل یمنا
    چون دواتی به سدینست خراسانی وار
    باز کرده سر او، لاله به طرف چمنا
    ثوب عتابی گشته سلب قوس قزح
    سندس رومی گشته سلب یاسمنا
    سال امسالین نوروز طربناکترست
    پار و پیرار همی دیدم، اندوهگنا







  22. یک کاربر برای این پست سودمند از sevil1972 عزیز تشکر کرده اند:


  23. #15

    پیش فرض

    مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است
    خوش خراميده و با حسن و وقار آمده است
    به تو ای باد صبا می دهمت پيغامی
    اين پيامی است که از دوست به يار آمده است
    شاد باشيد در اين عيد و در اين سال جديد
    آرزويی است که از دوست به يار آمده است









  24. یک کاربر برای این پست سودمند از sevil1972 عزیز تشکر کرده اند:


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •